زیر سایه ی رفاقت

با تو هستم تا همیشه
با تو ای دوست قدیمی
با من همبغضی و همراز
با من از خودم صمیمی

تکیه گاه غصه هامی
تو روزای بی پناهی
قلب تو صافه و روشن
با تو دورم از سیاهی

همکلاسی قدیمی
یاد روزای « سعادت »
ما با هم بودیم همیشه
زیر سایه ی رفاقت

یادته زنگای آخر
ساعت فرار ما بود
جاده ی دلواپسی ها
همیشه قرار ما بود

یادته بوقت رویا
می زدی عینک دودی
اینروزا سرت شلوغه
فکر هر زیان و سودی

دوست دارم بجات بشینم
سر هرکلاس درسی
فکر اشتباهی بودن
جایِ تو نداره ترسی

زیر قطره های بارون
چتر ما دو تا یکی بود
دوش به دوش هم می رفتیم
سایه های ما یکی بود

خاطرات خوب و شیرین
یاد من مونده هنوزم
همه ی ترسم از اینه
دوستیمون بمیره کم کم

من و تو مثل یه شعریم
پریم از ذوق ترانه
باشه پیمان من و تو
تا ابد برادرانه

این ترانه رو تقدیم به دوست خوب و همیشگیم «ناصر مصفایی» کردم
سعادت: دبیرستان قدیمی شهر بوشهر

حامد کاوه ئیان

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

930
۴۳