قاصدک

وقتی که شب مسافر
جاده هارو خطر کرد
این دل عاشق من
قاصدکُ خبر کرد
گفت برو از اون بالا
از دل ِ آسمونا
بخون و از من بگو
از دل تنگم بگو
بگو که باد و بارون
بشکنه خواب ناودون
بشکنه این سکوت و
بغض مسافرامون
بگو با رفتن تو
سیاهی جای خورشید
نشست و با غم تو
باغچه ی خونه خشکید
قناریای خسته
قفس قفس پریدند
غزل غزل غروبُ
ساده به جون خریدند
بگو که عاشق بودم
قسم به چشم تَرَم
حالا که رفتی سفر
بدون که عاشقترم
شبا کنار جاده
ستاره ها شمردم
برای برگشتنت
تو هر ترانه مُردم
وقتی که شب مسافر
جاده هارو خطر کرد
این دل عاشق من
قاصدک ُ خبر کرد
قاصدک مهربون
تا آسمون سفر کرد
ستاره ها رو خواب کرد
رفت و شبُ سحر کرد….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: