بگو بیاد

به اون که رفته بگو بیاد
بگوبیاد حال من و ببینه
ببینه داغون شده دل شکسته
ببینه خون شده دلم توسینه

بگوبهش یه جای خالی پیشته
کسی نمی تونه اون وبگیره
نمی تونه چشات وتعریف کنه
یا واست دقیقه ها بمیره

حتی اگه بگی بی من خوشتری
دروغ واین وخودت می دونی
می دونی عادت شده می گساریا
دلت می خواد توخواب وخیال بمونی

دلم پرزده واسه نگاه تو
اون نگاه وکه دزدیدی بیار
دوس دارم غرق بشم دقایقی
دوس دارم بریم باهم ازاین دیار

بی تو این قصرچقدرکوچیکه
عادت هم شکل فریب می گیره
مابقی عمرچطورطی میشه؟
روز به روز عمره منه می میره

من مث گل خوش آب ورنگم
زیراین رنگا دل و گم کردم
نمی خوام ببینی توحال من و
حالا که ازجانبت من تردم

وقتی روبرومی چطورنبینمت
بی اراده سر و بالا نبرم
دزدکی نخوام که نگاهت کنم
نشینه اشک تو چشای ترم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: