بدون بال و پر

یه حس مبهمی توی وجودم , فقط عطر تو رو احساس میکرد
شکسته تو کویر سرد چشمات , بدون بال و پر پرواز میکرد

یه سنگی از دل اندوه میخورد , به بال خستگیهای ترانم
هنوزم جای زخم بی وفایی , نشسته توی بغض عاشقانم

به چشمای کدوم قلب شکسته , دوباره چشم میبندی نگارم
دوباره چتر تو وا کن عزیزم , میخوام دور از نگاه تو ببارم

به فکر پنجره بودم همیشه , به فکرعطر شبنم بوی بارون
دارم پر میزنم سمت نگاهت , توی سرمای دلگیر زمستون
………………………………………………………………………………
بدون بال و پر بودم , با قلب من مدارا کن
بشین تا آخرین لحظه , سقوطم رو تماشا کن

بشین تا لحظه ی مرگم , ببین وابستگیهامو
تو آغوشت بگیر بازم ، سکوت خستگیهامو

یه حس مبهمی توی وجودم , فقط عطر تو رو احساس میکرد
شکسته تو کویر سرد چشمات , بدون بال و پر پرواز میکرد

یه سنگی از دل اندوه میخورد , به بال خستگیهای ترانم
هنوزم جای زخم بی وفایی , نشسته توی بغض عاشقانم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: