دلمُ نمی شکنی

بی نیازی خیلی شادی ، فکر نکن تو با منّی
التماست بی اثر شد ، دلمُ نمی شکنـــی
***
بارها عکست تو دستم ، اومدم از راهِ دور
تپشِ قلبم ندیدی ، می زنه با طبعِ شـور
***
همش آسوده نشستی ، تو مثلِ یه جغدِ پیر
شبا رو ساحل می خونه ، قصه و دردِ کویـر
***
حالا که دستت بریده ، برملا شد رنگِ تو
توی آیینه ندیدی ، خاطراتِ ننگ تـــو
***
بسه دیگه زندگانی ختم کرده دفتــرش
تو برو دنیا همینه ، کوچ کن در سفرش
***
آخراش بی باوری تو ، یادته رفتی همیشه
قلبمُ آتش زدی تو ، نمیام پیشت نمیشه
***
تو بمون با غصه هایت ، من میرم بر نمی گـردم
مدّتی دردت کشیدم ، در کنارت خیلی سردم
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۰۳/۰۴/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

725
۴