الهام

وقتی به یاد من میای آتیش به جونم میزنی
انگار یکی به من میگه که آخرش مال منی

میگه یه روز میشه که تو عزیزتر از جونم میشی
رو طاق آسمون دل نوشته با خونم میشی

میخوام که باورش کنم اما برام سخته یه کم
چی میگذره توی دلم بذار اونو بِهِت نگم

اما اینو بدون که تو هرجا باشی دوسِت دارم
نمیشه از تو بگذرم آخه بِهِت گرفتارم

تو نور راه عشقمی واسه گذر از این دیار
دیار عشق و عاشقی بیا منو تنها نذار

بیا و باورم کن که باورت یه دنیاست
واسه منِ غریبه داشتن تو یه رویاست

همیشه موندگارم ، غزال دشت احساس
خیال با تو بودن امید صبح فرداس

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

581
۵

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com