دیگه بسه …..

دیگه بسه!…دیگه بسه!دلم از دستت شکسته
(درِ) قلبِ عاشق من و دیگه برروی تو بسته
منم وُ شب وسیاهی که نداره ره بجائی
منم وُ یه قلب تنها که نداره آشنائی
منم وُ یه قلب داغون که دیگه شده پریشون
منم وُامید رفته! منو گریه های پنهون
دیگه بسه، دل شکسته! دیگه قلبم شده خسته
دیگه از رنجش دائم، در بروی همه بسته!
دیگه فصلای زمونه ، واسه من رنگ خزونه
بلبل ِ عاشقِ قلبم، دیگه حتی نمیخونه!
دیگه قلبم نمیدونه ، واسه چی باید بمونه
با بهونه ، بی بهونه ، اشک قلب من رووُنه!
دیگه زندگی واسه من، پِر اندوه وملاله
آرزوی شادی دل، مثه امیدی محاله
دیگه هرروز وشب من پُره اشکه پُره آهه
نمیدونی ! نمیدونی! رنگ دنیام چه سیاهه!
بسه اینهمه شکستن، بسه توُ خلوت نشستن
بسه بازیچه ی دنیا، یا توُ دستِ غم شکستن!
طعم غمها رو چشیدن، ازهمه دنیا بُریدن
بادل وبی دل وتنها، غم دنیا رو کشیدن!
دیگه بسه بخدا بس ،که دلم خیلی شکسته س
دیگه قلبم،واسه بودن ،غصه دار وُ زار وُخسته س
من از عاشقی گذشتم! تا تو اینجور پر نگیری
بهتره دلم بمیره ، ولی نه، توی اسیری!
دیگه فایده ای نداره، که بگی غم رو رها کن
منوُِ غصه یاور هم ، تو برو عزیز ، صفا کن!
فرزانه شیدا زمستان ۱۳۸۴

از این نویسنده بیشتر بخوانید: