غرور

رو تن لحظه های من عطر حضور تو هنوز
حس می کنم از ته دل تو خلوتم هر شب و روز

رویای برگشتن تو با من هم آغوشی داره
کاشکی که قاصد نسیم نامه ای تو بیاره

شاید دلت تنگ منه حرفای قلبتو بگو
بگو که با یک نفست قلبمو کردی زیر و رو

تو چون نسیم سحری من تاری نیمه شبم
تا برسه شب به سحر جون میکنم جون به لبم

شب شب یلدا شده باز ایستاده ام رو به نماز
دل غریب و بی کسم پر شده از حس نیاز

پر شده لحظه های من از درد بی هم نفسی
ای نیمه گمشده ام چرا به من نمیرسی

نمیرسه به آینه تا ببینی که پیر شدی
یه عمر تو دست غرور نخواسته تو اسیر شدی

نمی تونی دل بکنی از این غرور لعنتی
من تشنه ی نرمی تو تو سنگ بی محبتی

قصه ی بی محبتیت ورد زبون عالمه
برای فهمیدن من یه عالمم خیلی کمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: