بدون تو نمیتونم

به من نگو که بی خیال نگو فراموشت کنم
تو نور راه عشقمی نمیشه خاموشت کنم

نگو که از تو بگذرم چون میدونم نمیتونم
اگه میخوای بری برو ولی بدون نمیمونم

بدونِ تو یه لحظه هم برای من خیالیه
اگه نباشی پیش من وجود من پوشالیه

رنگی نداره زندگی جز رنگ تلخ بی کسی
تو آینه شکستنم تکرار مرگ اطلسی

منو تو این دیار غم تو رو خدا تنها نذار
مثل یه ابر مهربون رو برگ سبز تن ببار

ببار و از دل من غصه ها رو بشورون
به این تن شکسته رخت صفا بپوشون

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com