درد مشترک

تو هم می خوای تنها باشی انگار

همه بیرونن و تو خونه هستی

به من چیزی نگو، می فهمم اینو

تُو هم مثل ِ منی، دیوونه هستی

نه می تونی به من وابسته تر شی

نه می تونی رها باشی از این عشق

تو هم درگیر ِ این تردید هستی

همین حسی که من دارم، همین عشق

تموم ِ غصه هامون از یه ریشه

تموم ِ دردهامون مشترک بود

تو با هر گریه ی من، بغض کردی

رو قلب ِ هر دو تامونم تــَــرَک بود

چه جوری زلزله اومد که اینجور

صدات می لرزه مثل ِ دستای ِ من؟

خودم هم توی ِ دنیام جا نمیشم

چقدر کوچیکه بی تو ، دنیای ِ من!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود جناب شهبازی بی نهایت لذت بردم ازین اثر زیبا =D> =D> =D> مانا باشید @};- @};- @};-
  • جناب شهبازی عزیز فکر کنم اولین اثری هست که از شما خوانش دارم .. روون و منسجم .. درود بر شما ... @};- @};- @};- @};-
  • بسیار روان و با احساس عالی بود @};-
  • درود بی پایان @};- @};- @};-
  • سلام میبینم که اثرت آب در لانه مورچگان انداخته نا خودآگاه یاد این شعر سعدی افتادم آهنی را که بدگهر باشد/نتوان برد به صیقل از آن زنگ/با سیه دل چه سود گفتن وعظ / نرود میخ آهنی در سنگ وقت خودت رو با اینگونه افراد تلف نکن زمان بهترین غربال سره از ناسره خواهد بود
  • درود دوست عزیز کار زیبایی بود =D> @};-
  • كار خوبي بود.احساس خوبي داشت..ميشد بندهاي آخرش روون تر باشه..موفق باشيد @};-
    • گاهی به خاطر پایبندی به محتوایی که توی ذهنمونه، این مسائل پیش میاد در جواب نظر سایر دوستان این قضیه رو توضیح دادم. ممنونم از دقت نظرتون. بدرود @};-
  • سلام میلاد عزیز ترانه زیبا و با احساسی بود دوست من مرسی
  • سلام دوست عزیز بند اخر ترانت خیلی ضعیف و خارج از وزن وریتم بود بقیه مار خوب بود
  • واقعا متاسفم برای انقد از خود راضی بودن....غرور هم حدی داره...
    • چی بگم والا خانم پوریونس. چون این بحث ها به خاطر ترانه ی من پیش اومد،من به نوبه ی خودم عذرخواهی می کنم. باور کنید خسته از دنیای حقیقی و انجمن هایی که پر از حب و بغض هستن به این دنیای مجازی روی آوردم اما این فضای مجازی هم تفاوت زیادی با اون دنیای حقیقی نداره چرا که ما ایرانی ها هنوز اصول دیالکتیک و گفتگو رو یاد نگرفتیم و یا از کسی بت می سازیم یا کسی رو خُرد می کنیم. امیدوارم روزی برسه که مثل سایر ملل متمدن یاد بگیریم لااقل با هم درست حرف بزنیم و اگه قصد نقد داریم به قول آقای محمدی با اصول علمی نقد کنیم. فراموش نکنیم که شاعر اسم فاعل ِ شعور هستش، یعنی کسی که می فهمه.وقتی این فضاها رو مشاهده میکنم و می بینم که بعضی از دوستان شمشیر رو از رو بستن دلم می گیره و از خودم می پرسم جهان داره رو به کجا میره و ما داریم کجا میریم؟ به قول سیمین بهبهانی: بگذار در بزرگی این منجلاب یاس دنیای من به کوچکی انزوا شود
      • بله حق با شماست و این مشکلات نه تنها در زمینه ی ادبیات (که من فقط دوستش دارم و واقعا به صورت علمی چیزی ازش نمیدونم و ادعایی هم ندارم) بلکه توو همه ی زمینه ها توو ایران هست. و همین باعث این شده که روز به روز پسرفت کنیم.چون کسی طریقه ی درست نقد کردن رو بلد نیست و در نتیجه نباید انتظار واکنش درست متقابل هم داشته باشه..به هر حال هرکسی نه تنها در اینجا بلکه در موقعیت های دیگه هم ممکنه آدم موفقی باشه و افتخارات ! زیادی داشته باشه ولی این دلیل نمیشه که به راحتی به بقیه توهین کنه...کسایی که اینطور افتخاراتشونو وسیله ای میکنن واسه خرد کردن دیگران در واقع کوچیکتر از اونی هستن که فکر میکنن.... باز هم متاسفم... به هر حال موفق باشید.. @};-
  • جناب محمدی برای بنده هیچ اهمیتی ندارد بودن یا ن یا نبودن شما در فضای مجازی اصلا درباره ی ماهیت جنابتان حرفی زدم؟ تا صحبت از داشته ها شد جنابتان از پاسخ فرار کردید بنده از حاشیه بیزارم و در این مدت به شدت از حاشیه دوری کردم اما جواب کسانی مثل شما رو باید با سواد و علم داد با سواد به بنده حمله ور شوید.داشته هایتان را به رخ بنده بکشید تا بنده سر تعظیم خدمتتان فرود آورم خوشحال شدم از آشنایی با شما. تجربه خوبی برای چند ساعت داشتم بنده هم آخرین پاسخم است شروع کردید و جواب شنیدید
  • سلام وزن کار مفاعیلن مفاعیلن فعولن هست که در بعضی مصرح ها خارج میشه از وزن که قابل چشم پوشی نست چفد کوچیکه بی تو دنیای من:دو هجا سکته صدات میلرزه مثل دستای من:دو هجا خودم هم توی دنیام جا نمیشم:یک هجای کوتاه در دنیام نه میتونی بمن وابسته تر شی نه میتونی رها باشی از این عشق نه میتونم بهت نزدیک تر شم نه میتونم تو این دوری بمونم کاملا این بیت روزبه بمانی رو فقط با تغییر زاویه دید درون اثرتون جا دادید که باعث ضربه به کار شده در کلیت اثر بازهم یک روزبه بمانی درجه پنج دیدم که هیچ حرفی برای زدن نداشت و در اثر اتفاقی نیوفتاده بود موفق باشین
    • سلام در مورد ایراد عروضی که گرفتین باید خدمتتون عرض کنم که نباید به گونه ای که با عروض شعر برخورد می کنید به عروض ترانه نگاه کنید. متاسفانه این نگاه نه تنها در رابطه با عروض بلکه در مورد سایر عناصر و ارکان ترانه هم دیده میشه و دوستانمون با همون نگاه شعر، به ترانه نگاه میکنن. یک مثال برای شما میزنم: واژه ی ((آب)) در شعر یک هجای کشیده محسوب میشه ( _ ل ) اما خیلی از اوقات وقتی از واژه ی ((آب)) توی ترانه استفاده میشه اون رو به جای یک هجای بلند و حتا گاهی هجای کوتاه استفاده می کنن. بارها گفتم که زبان ِ ترانه با زبان ِ شعر فرق داره و به تبعش تلفظ واژه ها هم در این دو فرق داره که همین باعث تفاوت موسیقی و عروضشون میشه. ما توی حرف زدنمون میگیم: ((دستای ِِ )) (ـــ ل ـــ ) یا (ـــ ـــ ل ) و نمیگیم : ((دست هااااای)) و ( ـــ ل ـــ ل) با توجه به عروض این کلمه در زبان محاوره نمیشه گفت که کار دچار سکته شده (علاوه بر نحوه ی تلفظ که مشکل رو رفع می کنه شاید بتونیم اونو مشمول قاعده ی قلب هم بدونیم). نمونه هاش رو میتونید توی ترانه های اکثر ترانه سراهای مطرح از دهه ی پنجاه تا امروز ببینیند. به خصوص مونا برزویی و افشین مقدم برای پایبندی به محتوا بارها و بارها از این اختیارات ِ عروضی ترانه استفاده کردن. علاوه بر این چون هدف ما از سرایش هر ترانه، اجرای اون هستش، با قرار گرفتن ملودی روی کلام، دیگه جایی برای اینگونه ایراد ها باقی نمی مونه چراکه خواننده میتونه با تحریر ها یا کشیدن صدا و ... کاملن این مسائل رو حل کنه. در مورد کار آقای بمانی باید بگم که ایشون هم از این تکنیک استفاده کردن و دلیل نمیشه که کس دیگری از این تکنیک استفاده نکنه و همچین کار خاصی هم نبوده که بگیم سندش به نام ایشونه. فقط یک تداعی مشترک بوده چون من این کار ایشون رو نشنیدم. ضمن احترام خاصی که برای آقای بمانی قایلم باید بگم که ایشون هم بارها (یا به طور عمدی یا سهوی) از کار دیگران الهام گرفتن که نمونه های زیادیش رو آقای یغما گلرویی ذکر کردن و نیاز به تکرارش نیست و من فقط یک نمونه ش رو که ایشون از قلم انداختن ذکر میکنم: ترانه ی افشین یداللهی با صدای احسان خواجه امیری: وقتی دوری /// تنهاییم نزدیکه ترانه ی روزبه بمانی با صدای داریوش اینجا به جز دوری ِ تو /// چیزی به من نزدیک نیست می بینیم که با تغییر عروض کار، همون تعبیر و همون تصویر با همون واژه ها ارایه شده. دوست عزیز قرار نیست که یک هنرمند ذره به ذره ی آثارش مختص به خودش باشه. اگه چنین دیدگاهی داشته باشیم، نباید هیچ اثری خلق بشه چون درصد عظیمی از آثار هنری، ملهم و متاثر از هم هستن. درجه بندیتون هم قابل تامل بود! موفق و پیروز باشی
      • دوست شاعر بذاریم کار از خوش دفاع کنه شما کارت سکته داره در بند هایی که عرض کردم این توجیحات چیه میاری شما داری موضوعات عروض وقافیه سال پیش داشگاهی رو طوطی وار مطرح میکنید بدون اینکه ربطی به سکته های شما داشته باشه دوست عزیزم اختیار وزنی قلب فقط در وزن مفتعلن و مفاعلن صدق میکنه نه مفاعیلن. اگه کارتو رو ملودی نوشتی بگو تا در بحث عروض نقد نشه اگه نه مستقل از ملودی نوشتی کوچکترین سکته نشونه ضف مولفه در مورد تاثیر پذیری در پیام اول حرفام واضح بود اما زبان با تاثیر گرفتن متفاوته زبان شما به شدت متاثر از ایشونه باز هم اگر دوست دارید توجیحات بی فایدتونو مطرح کنیین بسم الله از بنده جوابی نمیشنوید موفق باشین
      • چون فرمودین دیگر جوابی نخواهم شنید پس بهتره بحث نکنم.علاوه بر اون به تبعیت از بزرگان ترانه مثل آقای جنتی و قنبری و سرفراز خودم رو محدود به عروض و بحث هایی از این دست نمی کنم اما چون در جواب صحبت های آقای محمدی فهمیدم که خیلی به مصاحبت با کسانی مثل دکتر کدکنی و ... افتخار می کنین لازمه شما رو به کتاب های این عزیران ارجاع بدم و خدمتتون عرض کنم که نمیشه حکم داد که "قلب" فقط مختص مفتعلن و مفاعلن هستش و یکی از بت های شما به اسم آقای دکتر شمیسا توی کتاب عروض و قافیه (ص47 چاپ دهم) گفتن که "معمولن" برای تبدیل این دو رکن عروضی از این قاعده استفاده میشه و وقتی گفته میشه "معمولن" یعنی حصری نیست و میتونه مصادیق دیگه ای هم داشته باشه. البته در جواب ایراد عروضی شما تکیه ی توضیحات من در مورد نحوه ی هجابندی و و تلفظ هجاها در ترانه بود و بحث قاعده ی "قلب" رو توی پرانتز مطرح کرده بودم اما متاسفانه شما با زیرکی بحث در موردد قاعده ی "قلب" رو به چالش کشوندین و در ادامه باز هم حرف خودتون رو زدین و گفتین سکته داره و این از بحث علمی دور و بیشتر شبیه به سفسطه ست (کاش لااقل مشخص می کردین سکته ش مغزیه یا قلبی). دوست عزیز برای بزرگ شدن نیازی به جدل نیست، کمی صبر و اندکی افتادگی میتونه تاثیر بیشتری داشته باشه. هر کدوم از ما توی رشته ی تخصصی و دانشگاهی خودمون حرفی برای گفتن داریم و توی ادبیات هم با اینکه ادبیات رو به عنوان هنر قبول داریم (و نه علم) به اندازه ای مطالعه داشتیم که بتونیم بحث کنیم اما از درگیر شدن توی حاشیه بیزاریم. پس شما رو به خدا جدل رو کنار بذارید و نذارید این آکادمی هم مثل انجمن ها به لجن کشیده بشه. افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است دوست ندارم حتا با دشمنم با این لحن صحبت کنم اما نوع موضع گیری و نحوه ی ادبیات شمت به خصوص در مقابل آقای محمدی و آقای شمس من رو وادار به اینجور صحبت کردن کرد،اگه حرفام باعث رنجشتون شد عذر میخوام. شما رو به خــِرَد میسپرم. بدرود...
    • آقای پوران عزیز قصد دخالت ندارم اما بارها دیدم پای ترانه های دوستان ، که شما ابیات و تعابیرو نسبت میدین به آقای بمانی این کارت رو نمیپسندم دوست من @};- انگار شما بعد از شعر ، تنها ترانه های آقای بمانی رو شنیدی و نگاهی به 50 سال اخیر ترانه ها نداری که اگر این کار رو بکنی متوجه خواهی شد که خیلی ها و خیلی ها ، همون حرفهای اردلان و شهیار و جنتی ها رو کمی تغییر دادن و امروز برای خودشون ادعای صاحب قلم و صاحب سبک بودن را دارن @};- @};- @};- این کار شما درست نیست که بخاطر علاقت به آقای بمانی ، ایشون را در فضاهای مجازی به چالش بکشی @};- موفق باشی. @};- امیدوارم باعث رنجش نشده باشم @};- @};- @};-
      • آقای شمس بارها جیرو دیدی.؟ زبان کار این دوست من متاثر از روزبه چه ربطی به نقد داره.چه ربطی به علاقه داره.چه ربطی به مطالعه داره بنظر شما زبان کار مستقل؟ لطف کن نقد بنده رو نقد نکن. چون ذره ایی از ادبیات ترانه خارج نشدم در نقد هام موفق باشی
      • جناب پوران چرا کسی نباید نقد شما رو نقد کنه!؟ مگه شما کی هستی دوست عزیز ، کسانی که در این مسیر مو سفید کردن نمیگن نقد ما حرف آخره و نقد بر نقد رو می پذیرن ، ضمن اینکه حرف دوست تازه از هجرت برگشتۀ ما هم درسته! شما هر جا میری میگی ترانه متاثر از کارهای روزبه بمانی ست ، اینکه یه حرف رو همه جا تکرار کنی نشد نقد! اگه به تاثر و الهام گرفتن باشه قبل از اینکه نوبت به دیگران برسه به کارهای خود شما این نقد شدیدا وارده اگر میخوای حرفی برای گفتن داشته باشی شیوۀ نقد علمی رو فرا بگیر نه شیوه نقد ارس بارانی! و اینم بدون که حتی در اوج علمیت هیچ نقدی فصل الخطاب نیست!
      • ممنونم ازت دوست خوبم.دوست حقیقی یا مجازی بنده نگفتم نباید نقد من نقد بشه نقدی که درسته نقد بشه نشونه ضعف منتقد دوم من به جز دو سه اثر در کدوم کارها گفتم از روزبه تاثیر گرفتید اینکه نقد بنده علمی هست یا خیر نیازی به تایید شما نیست دوست محازی در دوران برقرای دانشگاه ها در سال جاری در دانشگاه تهران به عنوان مجری و منتقد جلسه ی شعر و ترانه دانشکده ادبیات حضور داشتم و کسانی که اینحانب رو در زمینه نقد و ترانه تایید فرمودن برای بنده کافیست و نیازی به تایید شما ندار اثر عاشقانه ترین اتفاق تاریخ از بنده به عنوان اثر نمونه در شعر محاوره توسط استاد کدکنی در دوره یزمستان انجمن دانشکده ی ادبیات انتخاب شد اینجانب صحبتی با شما و امثال جناب مجازیتان نداشته و ندارم چون حضرتتان در جایگاه صحبت در زمینه ادبیات نیستید پایدار باشید
      • این فضا فضای مجازی ست و همه اینجا حضور مجازی دارند ، اگر با مجازی ها کار ندارید پس از جان نقد!! در این فضای مجازی چه میخواهی جناب مستطاب؟ از دماغ فیل افتادن را هم به عینه دیدیم از من من کردن غوره مویز نمیشود من حرف از نقد علمی میزنم شما به داشته های تصوری! خود استناد می کنید ، خدا به آن ادبیاتی رحم کند که همچونان شمائی با این نوع گویش و بی ادبی بخواهید داعیه دارش باشید!
      • بنده از لفظ مجازی برای شخصیت مجازی یا حقیقی صحبت کردم این ها من من نیست جناب. پیشینیه بنده ست و بهش افتخار میکنم و برای رسیدن بهش تلاش کردم و درس خوندم. البته به جایی نرسیدم و ادعایی ندارم ولی برای پیشه رویی با امثال شما باید همینگونه برخورد کرد جنابتان هم داشته هایتان را در هر زمینه به معرض نماش قرار دهید.چه نقد و چه شعر و چه تحصیل و آن زمان هست که صحبت هایمان عمیق تر میشود جناب مجازی موفق باشید
      • من بیش از یکساله که عضو آکادمی هستم و کسانی که خیلی قبل تر از شما جناب مستطاب اینجا بودند من را میشناسند چون قافیه تنگ آید ، شاعر به جفنگ آید!! : چون حرفم منطقی بود خواستی من رو شخصیت ساختگی معرفی کنی ، زمان انتشار مقاله ای که در مورد واژه شناسی ترانه به آکادمی ارسال کردم 10 فروردین 91 هست!! الان تیر 92 هستیم همین برای بطلان تمام حرف های بالا و ضعف جنابعالی در پذیرفتن نظریات منطقی کافی ست دیگر از من جوابی نخواهی گرفت حتی اگر بیش از این خود را زیر سوال ببری
      • جناب پوران عزیز بنده نگفتم زبان این ترانه مستقل هست بلکه گفتم گله دارم از شما که همه جا این تاثیر پذیری را بیان میکنی و خواستم یادآور بشم که اگر نتونستی با ترانه های 50 سال اخیر آشنا بشی بری و گوش بدی و اونوقت تاثیر پذیری بزرگان امروز از پیشکسوتان این عرصه رو متوجه بشی @};- نقد شما نقد نشد چون من به وزن ترانه آقا میلاد نپرداختم @};- اگر شما منتقد باشی که به گفته خودت هستی ، متوجه میشی که من نقدی روی نقدت نداشتم و اصلا منتقد نیستم @};- به قول بانوی استادمون خانم ربانی / با خوندن چند تا کتاب و چنتا نکته آدم منتقد ادبی نمیشه ( اشاره به خودم ) @};- در ضمن مسئله یادگیری های دانشگاهی و افتخاراتش خیلی هم خوب هست اما دوست گلم باید بی ادعا بود تا جلو رفت @};- @};- @};- موفق باشی و سربلند
      • من واقعا هیچ نقطه ایی در ادبیات هم نیستم مجید عزیز اما وقتی کسی قصد تخریب شخصیت رو داره نباید انتظار داشت از حقوقم دفاعی نکنم. وگرنه بنده نه ادعایی دارم و نه خواهم داشت و هنوز در حال آموختنم مرسی ازت
  • جناب شهبازی ترانه خوبی خوندم ازتون روان و قابل فهم و ارتباط @};- این دست عاشقانه ها قابلیت اجرائی دارن و انتقال احساس مولف به مخاطب آسونتره که من طرفدار ارتباط پذیری ترانه هستم @};- فقط دوس داشتم برای پایان عجله ای نبود و حداقل یه بند دیگه اضافه بشه @};- موفق باشبد @};- @};- @};-
  • کار قشنگ و بااحساسی بود @};- @};- موفق باشی دوست عزیز @};-
  • درود ساده و روون و زیبا و دلنشین. مانا باشید الهی @};- @};- @};-
  • دمت گرم داش میلاد سنگ تموم گذاشتی بدون تعارف یکی از بهترین ترانه هاییه که تو این چند وقت خوندم موفق باشید
    • باز هم صداقت و مهربانی دوستان قدیمی. خوشحالم که پسندیدی و ممنون بابت لطفت. مصطفی جان اینجا کسی زیاد واسه کارای امثال ما نظر نمی نویسه چون مثل خیلی ها اهل تعریف و تمجید از کار دیگران نیستیم پس حضور دوستان بی ریایی مثل تو قابل ستایشه. به امید دیدار...