هوای پاییزی

تو به یه هوای پاییزی شبیهی
من می مونم! چی بپوشم در حضورت
یه بغل فلسفه می چینم رو حرفام
تا بشم ترجمۀ یه خط شعورت

با کتاب عکستو رو زمین کشیدم
زیر حرفای خوبش رو خط کشیدم
ولی باز با اولین نگاه تب دار
طرح چشمای تو رو غلط کشیدم

مبهمه حسی که تو به لحظه داری
واسه فهمیدن تو باید دقیق شم
با تو بودن مثه خون توو رگ جادست
واسه همسفر شدن میخوام رفیق شم

کاش می شد حستو رو واژه بریزم
تا شروع شعرم از تو جون بگیره
روح من زخمیۀ مرگو لت وپاره
کاش می شد یه قطره از تو خون بگیره

رو صدات ترجمه دعا نشسته
با تو از مرز جهنم می شه رد شد
می شه کافر شدو بازم از خدا گفت
جلوی هجمه هر غم می شه سد شد

بعد از این همه حضور سبز دستات
رنگ چشماتو هنوزم نمی دونم
سرم از رو شونۀ امن تو افتاد
پشت احساس تو رو من نمی خونم

کاش می شد شعر عبور تو رو فهمید
توو پیاده روی احساس تو جون داد
کاش می شد از پل اشکای تو رد
تا ببینم کی غروبو یادتون داد

https://www.academytaraneh.com/66867کپی شد!
863
۳۶