ohxvhj j,

خاطرات تو
شبی دوباره آمدم به کوی خاطرات تو
ویک به یک ورق زدم تمام خاطرات تو
دوباره کنج پنجره خیره به قاب تو شدم
وخنده ات مرا کشاند به پای خاطرات تو
دوباره خیره میشوم به برق سرخی لبت
دوباره بوسه میزنم به روی خاطرات تو
دوباره یاد آن شبی که بی قرار بودم از
مرور تلخ زندگی ومرگ خاطرات تو
مرا کجا نمیبردمیان کوچه های شب
دوباره گیج وگم شدم میان خاطرات تو
صدای پای ناشناس مرا به خود میاورد
جزاین نبود آن صدا-صدای خاطرات تو
تمام عمر سعی من در این گذشت بی ثمر
به دست باد بسپرم تمام خاطرات تو
که داند از فراق تو چه میشود دل مرا
یقین که میکشد مرا عذاب خاطرات تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: