ندونستم….

فکر میکردم که تو دلتنگ منی
مثل من شبا با ماه حرف میزنی
مینویسی از من و خاطره ها
زیر بارون با یه گریه میشکنی
……
فکر میکردم که تو هم پراز سکوتی
تووی یه دوراهی از ترس سقوطی
مثل من بهمن سرد روزها و
یه پرنده ای که درگیر هبوطی
……
ندونستم که تو عاشق چشاشی
تو فقط با منی تا تنها نباشی
وقتی اون بیاد دوباره از سفرهاش
میرسه روزی که از دلم جدا شی

ندونستم که شبات پر از ستارست
با نگاهش ،پرِ حسِ عاشقانست
تو بدون من، من اینجا، ته دنیا
یه بغل گریه ، که آخرش ترانست

…..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: