من آره عاشقت بودم…

از این خستم که چشمامو به دست گریه میسپارم

از اینکه شب میشینم تا سحر هی زخم میشمارم

از اینکه حسمو له کرده نعش ِ بی حواسی که:

همش سنگینیشو رو اضطراب شونه هام دارم

از اون وقتی که رفتی کوچه ها دشمن شدن با من

یه جوری هی نگاهم می کنن انگار بدهکارم

میام تو گنگی آغوش دیروزات رها میشم

شده کار من این روزا که هی با شعر می بارم

[من آره عاشقت بودم…تو اما عاشقم بودی؟؟؟

چرا پس هی به من  گفتی  که از دنیات بیزارم؟؟؟]

همش این بیت و می پرسم از عکست که رو دیواره

ولی تنها سکوته پاسخ هر بار تکرارم

درسته بی خیال من شدی رفتی از آغوشم

ولی من به حصار  عشق تو ناچار ناچارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: