زندگی امروز

توی این گوشه ی دنیا نمیشه روزارو سر کرد
نمیشه دلتنگیارو یه جورایی دس به سر کرد

لحظه ها انگاری خوابن همه چی غرق سکوته
کنج دیوارای دنیا همه تار عنکبوته

پنجره رو به خیابون اما هیچ رهگذری نیست
از هیاهوی قدیمی دیگه حتی اثری نیست

صدای خنده و فریاد بچه های توی کوچه
حالا جاش صدای باده که توی کوچه میپیچه

پیره مرد روزه خون و چرخه بستنی فروشه
با همه خاطره هاشون همه افتادن یه گوشه

همجا آپارتمانه حیاط و باغچه نداریم
توی معماری امروز ایون و تاغچه ندارم

اگه همسایه کنارت توی تنهایی بمیره
کسی جز مامور آمار هیج سراغی نمیگیره

خونه هامون خیلی نزدیک دلامون ولی چه دوره
جمعیت زیاده اما شهرمون چه سوت و کوره

زندگی به سبکه غربی همدلی رو دوس نداره
حتی واسه دیده بوسی دیگه جایی نمیذاره

شب نشینی شده پارتی احتراما واسه پولن
مردم صبور دیروز امروزا خیلی عجولن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: