رفتن تو….

تا تورو مهمون قلبم کردم
خاطراتتو ازم دزدیدی
من کجای قصمون جا موندم
که تو التماسمو نشنیدی

…..

بی خبر، یه روز برفی رفتی
رفتی تا تنهایی یارم باشه
شاید این غروب دلتنگی ها
میتونست با یه نگاهت وا شه

من میخواستم توی اوج قصه،
تو بمونی، ماه خونم باشی
رفتنت درد که نه، کابوسه
وقتی از غصه نتونی پاشی

میتونم از این روزا تا فردا ،
بدون نگاه تو، خوش باشم
کافیه کوچ کنم از سرما
نمیشه توو قصه ی تو جا شم

……

از این نویسنده بیشتر بخوانید: