من و لورکا

دوباره فصل جنون و دوباره ی خنده ی من
به قتل عام فجیع کفن به تن داران
به صبح شوم سیویل تا شب امیرآباد
به سایه ی زن اثیری شب باران

صدای زجه ی "لورکا"؛ یه صبح نافرجام
مدام توی سرم ناله های "ایگناسیو"
و اشکهای غریب یه ابر ناباور
کجای قصه عجیبه! سکوت کن موسیو

قسم به مرثیه های عجیب و جنجالی
قسم به ساعت تبدار "سالوادور دالی"
قسم به نور و زبور و کتاب عهد عتیق
سقوط میکنم از این جنون سریالی

درست ساعت پنج یه عصر طوفانی
هزار و نهصد و… تقویم تلخ میلادی
به قتل میرسم از دست شوم کرکس ها
به زیر سایه ی سنگین برج آزادی

ضیافت ابدی در یه صبح تیره و تار
بساط عیش وداع؛ هم تراز اصلحه ها
"به سرزمین خودش نه؛ به خاک غرناطه*"
و رقص آخر شاعر به ساز اصلحه ها

*********************************************************
* این مصرع از آنتونیو ماچادو است در شعری که برای سوگ لورکا سروده.
غرناطه: دشت سرسبزی ست در روستای "فونته واکه روس" در چند کیلومتری شهر گرانادا که محل تولد لورکا ست و در نزدیکی همان محل نیز تیرباران شد.
ایگناسیو: (ایگناسیو سانچز مخیاس) نزدیک ترین دوست لورکا که گاوز باز بود و در یکی از مسابقه های گاو بازی به طرز فجیعی کشته میشود. مرثیه ها و ترانه هایی که لورکا در سوگ او سروده از بهترین و مطرح ترین آثار او محسوب میشوند.
سالوادور دالی: نویسنده؛شاعر و نمایشنامه نویش مطرح اسپانیایی (که بیشتر به خاطر نمایشنامه هایش در دنیا مطرح است) که یکی از سردمداران مکتب سورآل هم محسوب میشود. لورکا بعد از آشنایی و انس با او مسیر زندگی اش تغییر میکند و به سبک سورآل روی می آورد و نمایشنامه هایی در این سبک مینویسد.
ساعت تب دار: یکی از مطرح ترین آثار سالوادور دالی است.
زبور: یکی از کتب پنج گانه ی مقدس که به حضرت نوح اتلاق میشود (اگه اشتباه نکنم)
عهد عتیق: نام دیگر تورات

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام علی اینکه این شعر ترانه نیست در آن شکی نیست ، چون بافت شعر و استخدام کلمات این اثر رو به شعری محاوره مبدل ساخته ، پس از این منظر شروع به خوانش اثر می کنم ... این که با شناختی که از زبان شعری علیرضا روشنی دارم ، زبان این شعر قدمی قابل توجه به سمت جلو بوده شکی نیست و این که من کلیت این شعر رو دوست دارم یک نظر شخصی محسوب می شه ، اینکه نوشتن این شعر در این حد علیرضا روشنی را به وجد آورده و چنان به گارد گرفتن مشغول شده که چهره ی پیشین شخصیت خود را زیر سوال می برد برای من قابل درک است ، در جایی که گفتی مخاطب من باید خواص باشه یا سواد داشته باشه کاملا مخالفم چون کارنامه ی هنری علیرضا روشنی مغایر چیزی ست که تو به زبان آوردی ، جز این کار که با اسم هنرمندان غربی و تا حدودی دیدی خاص تر به آن پرداخته شده ، ترانه ی دیگری از علیرضا روشنی در خاطر ندارم که عام ترین فرد نتواند از آن سر در بیاورد و علیرضا روشنی نام شاعر خواص را یدک بکشد . با نقد یکی از دوستان که گفته بود می توان اسم اشخاص را حذف کرد و اسم دیگری جایگزین کرد کاملا موافقم ، به کار بردن اسم لورکا که بسیار دوست دارمش فقط در حد یک اسم ظاهر شده ست زیرا اگر شخص دیگری نام لورکا را حذف کرده و اکتاویو پاز بنویسد من متوجه این قضیه نخواهم شد چون اسم ها فقط در حد یک اسم خاص به کاربرده شده ست و هیچ کمکی به شعر نکرده است . خوب یادت هست در ترانه ای که من برای " ناظم حکمت " نوشته بودم : نگاه تو دنیارو آبی شناخت همین سرخه بی رحمه شاعر کشو من از تو پر از حس آرامشم تو از کی گرفتی این آرامشو ؟؟؟ چقدر پابهپای تو عاشق شدم چقدر پشته خالی به تو تکیه کرد کو دیوار سلول شبهای تو بگه از حضورت چقدر گریه کرد !!! که بی آنکه اسمی از شخصی برده شود ، یک مخاطب آشنا به ادبیات جهان ، می تواند در کلیت شعر ناظم را ببیند ، اما متاسفانه لورکا و سالوادور دالی را در این اثر لمس نکردم . دو گانگی زبان را در این شعر که خیلی هم به چشم می خورد را ندیدم از دوستان که به آن اشاره کنند برای مثال : کفن به تن داران ، ضیافت ابدی،خاک غرناطه در یک طرف " درست ساعت پنج یه عصر طوفانی " در طرفی دیگر و یا " یه صبح تیره و تار " که به نظرم زبان صحیح این شعر قسمت دومی ست که اشاره کردم . به قتل میر سم از دست شوم کرکس ها یا به قتل میرسم با دست شوم کرکس ها چون از دست کرکس به قتل نمی رسند و با دست کرکس به قتل می رسند .... و به صورت املایی اسلحه صحیح است نه اصلحه !!! **** پای این اثر آمدم زیرا می دانستم که نظرم برایت مهم است و در انجمن ها هم وقتی چند نفر ایرادی به کارت می گرفتند شاید قبول آن برایت سخت از این بود که من به همان ایراد اشاره کنم . این کار نوشته شده و به نظرم حرکتی رو به پیشرفت از علیرضا روشنی ست و امیدوارم نقدهایی که شده بود را جدی بگیری و در کارهای آتی از آن به عنوان فرصت استفاده کنی . زیاده گویی ام را ببخش اما واقعا خیانت برایم محسوب می شد که اگر پای کار " دادا " قدیمی ام بیایم و به چند کلمه بسنده کنم . روزهای خوبی رقم بزن ، چون لایقش هستی آرش توفیقی "دادا " @};-
  • درود... فقط میتونم بگم عاااااااالی =D> =D> =D> =D> =D> @};-
  • سلام عليرضا جان همين كه مطالعه داري و سعي مي كني توي كارات از سواد و اطلاعاتت براي فضاسازي هاي خاص استفاده كني خودش ارزشمنده و من از اين جهت بهت تبريك مي گم. نقد بچه ها رو كامل خوندم و بنظرم خيلي خوبه كه كساني توي جمع ما هستن كه ترانه ها رو تا اين حد زير ذره بين مي برن و اينقد موشكافانه كارها رو بررسي مي كنن. هر كدوم از ما نقاط ضعفي توي كارمون هست كه اگه بهشون اشراف پيدا نكنيم پيشرفت حاصل نمي شه،پس چه خوب مي شه اگه نقدها رو به حساب دوستي و دلسوزي بذاريم و از هم به دل نگيريم. @};- @};- @};-
  • سلام دوست عزیز من علی... علی رضا روشنی رو هر روز بهتر از دیروز میبینم. واین خوشحالم میکنه. این شعرت خوب بود ،دوست داشتم @};- :-)
  • سلام آقای روشنی عزیز کار زیباتون رو خوندم @};- لذت بردم @};- بی نقص @};- اما تنها موردی که میبینم اینه که من وقتی این کار رو خوندم به یاد یغما افتادم البت اینو نمیشه به حساب کم و کاستی گذاشت. قلمتون مانا @};-
  • درود جناب روشنی عزیز کار متفاوتی بود برای مخاطب خاص خوب بود ولی شاید عامه از درک مطالبی که فرمودین عاجز باشن ولی از لحاظ حرفه ای باید قبول کرد که کار خوبیه به عقیده بنده ترانه باید با زبانی قابل فهم با همه مخاطبینش در ارتباط باشه البته تنها نظر حقیره شاید دوستان یا خود شما نظرات متفاوتی داشته باشین سپاس @};-
  • درود مجدد آقای روشنی تفاوت در شعرتون نسبت به سایر آثاری که ازتون خوندم مشهوده، اما اینکه چقدر ازاین تفاوت رو میشه به حساب خلاقیت خود شاعر گذاشت، جای بحث داره. مخاطبی که تنها با چندنمونه از آثار شعرای به قول شما سبک پیشرو آشنایی داشته باشه به سرعت متوجه میشه که این اثرهم تافته ی جدا بافته ای از اون آثار نیست و درنهایت میتونه نسخه ای شبیه به صدها نمونه ی دیگه ای باشه که پیش ازترانه ی شما باهمین مختصات زبانی و محتوایی نوشته شدن. که نمونه های به مراتب موفق ترش رو درآثار مهدی موسوی و یغما گلروئی و اختصاری میبینیم. البته شخصا تقلید رو درگامهای ابتدای هر راهی جایز و بلکه لازم میدونم به شرط اینکه تبدیل به عادت نویسنده نشه. ازاین مسئله که بگذریم مخاطب شما دراین شعر با یک لیست فریبنده از اسامی نسبتا بزرگ و اغواکننده روبه روست که ممکنه در اولین برخورد، اون رو دچار این اشتباه کنه که : با چه اثر پیچیده ای قراره دست و پنجه نرم کنه، اما تنها یک مطالعه ی بسیار گذرا در زندگی و قسمتی از آثار لورکا کافیه تا مخاطبتون به زودی به شگرد تر دستی شاعر پی ببره، پس دراولین عکس العمل سعی میکنه این اسامی خاص رو از شعربگیره تا ببینه چه هویت مستقلی برای اثرباقی خواهد موند، واگر بعداز این حذف چیزی برای ترانه ی شما باقی نمونه یعنی شمای شاعر در این تکنیک نقض غرض کردید. آقای روشنی! من دراین شعر یک لیست طویل از اسامی پر زرق و برق رو می بینم که خوب ممکنه با خیلی هاشون آنچنان مانوس نباشمو شما در بلد بودن این اسم ها ازمن نوعی پیشید، اما این فقط یک لیسته، منو به هیچ جایی نبردید و به پرسش هایی که با افزودن هر اسم خاص به شعرتون، درذهنم ایجاد شد پاسخ ندادید. من میتونم به راحتی برای این اسامی جایگزینهای دیگه ای از یک شاعر دیگه و آثارش بیارم و اتفاقی برای شعرشما نمی افته واین یعنی اجرای یک تکنیک خام! مثل استفاده ی ناموفق از یه تضمین می مونه. یادمون نره هر واژه ای که مخاطب در اثرش استخدام میکنه یک هزینه است که باید عایدی قابل توجیهی برای پرداختش داشته باشه وگرنه دستش به زودی برای مخاطب رو خواهد شد. سوالم این نیست که چرا به لورکا پرداختید و مثلا از سهراب نگفتید؟ بلکه میگم چرا لورکای شعر شما رو میتونم به راحتی ازشعر حذف کنم و اتفاقی براش نیفته. چرا در واژه واژه تون حل نشده؟! البته پیوندی که سعی داشتیددربعضی بندها( بند اول و چهارم) با قیاس بین دو موقعیت زمانی و مکانی مختلف ایجادکنید تکنیک جالب توجهی بود که قطعا درتجربه های آتی شما به یاریتون خواهد اومد. با آرزوی موفقیت برای شما. @};- ((بردباری نصیبتان))
    • قبل از شما به جواد پوران و تو كامنتها براي آقاي خزايي هم عرض كردم... من اصلن قصد خلق اثري پيچيده رو نداشتم و من نميدونم چرا زبان به اين ساده و رووني رو پيچيده مينامند؟ تنها دليلي كه باعث ميشه مخاطب فك كنه با اثر خيلي شاخصي سر و كار داره اين اسامي خاص در شعر هستند كه خب عرض كردم با اندكي مطالعه بسيار كوتاه و گذرا اينها قابل حله.... من هيچوقت ادعايي در ادبيات نداشتم و ندارم و نخواهم داشت. شما كه كاراي منو دنبال ميكنيد هميهش تو جواب كامنتا گفتم كه من هنوز تازه كار هستم و اول راه و مي آموزم و هر كسي چيزي براي ياد دادن به من داشته باشه با افتخار استقبال ميكنم..... در مورد ورود به بحث من و جواد هم كاش ورود نميكردين چون بسيار از صحبتاتون ناراحت شدم ولي جوابي ندادم كه باز سو تفاهم ايجاد نشه. چرا ميگم نبايد دخالت ميكردين چون درجريان موضوع نبودين و بهتر بود فقط همين كامنت خودتونو ميذاشتين. من در پي دفاع از اثرم نبودم. من از توهين به شخصيتم ناراحت شدم و قبول دارم كه لحنم كمي تند شد و حرفهاي نادرستي رو هم به زبون آوردم. ممنون از حضورت @};-
      • سلامي دوباره آقاي روشني من پيامم رو دوباره خوندم و متوجه چيزي كه بتونه باعث ناراحتي شما شده باشه نشدم! اينكه ذيل پيام آقاي پوران نظرم رو راجع به بحث نوشتم به خاطر اين بودكه منشأ اون بحث اونجا بود, و واقعا حيرت كردم وقتي شما نظرات من يا ايشون رو طور ديگه اي برداشت كرديد و بحث رو شخصي فرموديد. با اينكه آقاي پوران درخصوص قصد شما از انتشار كار پيش داوري كرده بود اصلا موافق نبودم اما ديدگاه ها رو درخصوص ترانه تون وارد مي دونم . كاش يادمون نره وقتي كسي ديدگاه واقعيش رو در مورد اثرمون ميگه هرگز به منزله ي اين نيست كه قراره به خاطرش روابط دوستانه مون هم خدشه داربشه. قطعا نيت من توهين به شما يا آزردنتون نبوده و اگر ناخواسته باعث اين اتفاق شدم كاملا مجازيد كه كامنتهام رو پاك كنيد @};-
      • میشه بگید کدوم نقد جناب پوران رو وارد میدونید به کار؟ اصلن منظورتون کدوم نقده؟ صحبتای جواد تو کامنت اوا فقط این بود که " تو بیسوادی؛اندیشه ای پشت کارت نیست و هدفت از انتشار این کار فقط آوردن چند تا اسم قلمبه سلکبه بود" میشه بگید کجای این نقده؟ نقد هست اما نقد شخصیت نه اثر... متوجه منظورتون ازینکه گفتین نقدای آقای پوران رو وارد میدونم شدم. پس شما هم میگین من بیسوادم و ضعف اندیشه دارم و قصد مخاطب فریبی دارم تو کارام آره؟
  • سلام..كار خوبي بود.اما پاي يك ترانه اينهمه توضيح ضربه ي بدي به كار ميزنه.اينكارو فقط عده ي خاصي ميپسندن.اين براي ترانه كه زبانش به عاميانه بودن معروفه ضعف بزرگيه..البته ترانه هايي هستن كه مخاطب خاص دارن اما خاص بودنشون بخاطر جريانيه كه تو ترانه شون هست نه استفاده از عبارت ها و تصاوير و نقل قول هايي كه فقط عده ي كمي درموردشون اطلاعات دارن...موفق باشيد. @};-
  • =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام. تو این کار که ازت دیدم کاملا مشخصه که مطالعه داری.یعنی کاملا واضح که مطالعه پشت این کار هست اما سواد در این کار دیده نمیشه مطاله هست اما سواد نیست بنظر من ففط قصدت از انتشار این کار این بود که میخواستی بگی مطالعه دارم.و هیچ چیز دیگه نداشت. حتی یک خط مسقیم نبود که منو از آغاز تا پایان هدایت کنه اگه جای مصرح هارو عوض کنیم هیچ مشکلی پیش نمیاد چون کار ساختمان روایتی نیست مولف واسه کارش هدف نداره فقط نام چنتا نویسنده ی ادبیات اروپا رو در کار اورده بدون اینکه هیچ اتفاق در کار رخ بده مخاطب وقتی با چنتا اسم نآ اشنا ی بدون مقدمه و پرداخت رو به رو بشه بی شک از تمام کار دل زده میشه. حتی مخاطب خاص هم اگه ببینه نام شخصیت بدون مقدمه و بدون توضیح و پرداخت اورده شده کار براش جذابیتی نداره ما میتونیم سواد رو در خیلی از بیت های ساده تر این اثر مشاهده کنیم. سواد و مطالعه در زیبایی شناسی در روانشناسی ،جامعه شناسی سواد ادبی منحصر به مطالعه در ادبیات اروپا و ادبیات شرق نیست به این بیت نگاه کن.خیلی سادس اما پر از سواد مادرم مرز کفر و ایمان بود،شب دعای کمیل گوش میداد صبا که مرد خونه بیرون بود،دل به آهنگای گوگوش میداد یغما گلرویی ما زیبایی شناسی رو در مصرح دو و چهار میبینم.روانشناسی رو در دو مصرح پایانی میبینیم واز همه مهم تر جامعه شناسی رو هر چهار مصرح مشاهده میکنیم در چهار مصرح به سه علم بر میخوریم بدون تکلف و با ساده گوییی چون مولف از مطالعه به سواد رسیده موفق باشی
    • در اینکه من بیسوادم هیچ شکی درش نیست؛ ولی شما میتونید اثر منو نقد کنید نه شخصیتمو و این بی ادبی محضه که وقتی از کاری خوشتون نمیاد مولف اونکارو به باد نقد بگیرین... "بنظر من ففط قصدت از انتشار این کار این بود که میخواستی بگی مطالعه دارم.و هیچ چیز دیگه نداشت." من فقط با سرودن این کار دلم میخواست ارادت خودم رو به لورکا و قلمش نشون بدم... من روایت قصه گویانه رو در پیش نگرفته بودم که بخوام خطی رو در کار دنبال کنم... اگه یکم در زمینه ی ادبیات مرثیه سرایی مطالعه داشتی این حرفو نمیزدی... وقتی یه مرثیه سرا میگه "یا حسین غریب مادر" مخاطب نمیفهمه این کدوم حسین رو میگه؟ اونوقت تو میری بهش میگی آقا پرداخت نکردی تا مخاطب بفهمه کدوم حسین رو میگی؟ "مخاطب وقتی با چنتا اسم نآ اشنا ی بدون مقدمه و پرداخت رو به رو بشه..." هیچ اسم نا آشنایی در این کار نیومده و تمام اسامی از مطرح ترین نویسنده ها و شاعران دنیا هستند که اگه از یه نفر بپرسی اسم 10 تا شاعر بزرگ دنیا رو بگه حتمن اسم "لورکا" بین اونها خواهد بود. دوست عزیز من بعد از این همه سال مطالعه و تمرین و زحمت اگه بخوام بیام بنویسم "نمره ی بیست کلاسو نمیخوام" تا شما راحت تر ارتباط برقرار کنی به خودم و قلمم و حتی مخاطبم توهین کردم... مخاطب من طیف محدودی رو تشکیل میدن. برقراری ارتباط با کارهای من مطالعه و درک بالایی رو میطلبه. شما میگی حتی خواص هم با این کار ارتباط برقرار نمیکنن و نمیفهمن کار رو!!! عزیز دلم تعریف شما از خواص چیه؟ کسی که لورکا و دالی رو نشناسه که خواص نیست. خواص به کسایی اتلاق میشه که پدرشون توی این راه درومده... ادبیات که فقط حافظ و سعدی نیست. شاعرای کلاسیک ما خوب گفتن ولی همه چیزو نگفتم . ما وقتی خودمونو پشت شیشه ی ادبیات میبریم محکومیم ادبیات جهان(ادبیات اروپای غربی,ادبیات اساطیری یونان؛ ادبیات روس؛ ادبیات آمریکا ی جنوبی؛ ادبیات آسیای میانه و تبت-ذن-؛ ادبیات آسیای شرقی-هایکو-؛ و...) باشیم. بهت گفتم که؛ تو بچه ی بااستعدادی هستی ولی بزرگترین مشکلت اینه که رشته ی ادبیات رو داری تو دانشگاه ادامه میدی که خیلی از جوونا رو منحرف کرده... من خیلی از دوستان با سواد و واقعن شاعرم رو میشاسم که بعد ازینکه وارد داشنگاه شدنو ادبیات خوندن تلف شدن... چون نظام آموزشی ما غلطه و دانشجو رو محدود میکنه... بجای اینکه توی المعجم و حافظ و سعدی و رودکی محدود شی یکم سطح مطالعه تو گسترده تر کن تا جهان بینی ت تغییر کنه. ولی اینکه یه نفر کار رو نمیپسنده مشکل من نیست من شعرو نوشتنم و همه دعوتن به خوندنش . به نظرها احترام میذارم. یکی میپسنده یکی نه....
      • دوست باشين:-S
      • اینکه عوام معنی و مفهوم شعر من را درک نمیکنند مشکل بنده نیست که باید حتمن شعرهای جینگول بینگول و مطابق مد روز بنویسم تا همه ی کسانی که زحمت روزی حداقل 10 صفحه مطالعه رو به خودشان نمیدهند؛ درک کنند. از دیر باز شعر را هنری برای خواص دانسته اند و اینکه برخی برای رسیدن به شهرت بیشتر اشعار عوام پسند مینویسند که هیچ شباهتی هم به شعر ندارند و کار آنها به سخره گرفتن ادبیات و ادبیاتچی ها ست. مگر نه اینکه ارسطو ؛ پس از طبقه بندی جامعه بر فراز نام خدا را مینهد و پس از آن شاعر را که همه چیز است و هیچ؟
      • ببخشید دوست من قصد دخالت تو این بحثو نداشتم اما تو قسمت تازه های کاربران عبارت"شعرهای جینگول بینگول "منو اینجا کشوند ;)) خوب دوست عزیز شما هم داری اون ایرادی رو که به آقای پوران گرفتی انجام می دی شما هم حق توهین به مخاطب کارای سطحی رو نداری خیلیا هستن اونقد تو زندگی گیرن واسه یه لقمه نون واسه زن و بچشون که وقت خوندن اون چند صفحه ای که شما فرمودین رو هم ندارن یعنی اگه وقت کوچیکی هم باشه برای بیرون اومدن از فشار زندگی به کار دیگه ای که آرومشون کنه حتی گوش دادن به همین جینگول بینگولا می پردازن. شما راه بدی رو انتخاب نکردی خوب می خوای برای مخاطبین خودت ترانه و شعر بگی اما اینم در نظر داشته باش که کلا ترانه تفاوتی که باشعر داره یکیش همین ارتباط برقرار کردن با عوام هست.یعنی شما باید از دانسته هات استفاده کنی اما به شکلی که من مخاطب کم سواد هم حرفتو گوش بدم بلکه چیزی یاد بگیرم.البته اگه می خوای حرفت به گوش همه برسه اگه نه که راه خودتو برو و بی خیال تفاوت ترانه و شعر بی خیال اکثریت مردم بی خیال کلا :-) به قول خانوم دیانا سکوت دوست باشیم @};-
      • :">
      • سلام به موضوعات خوبی اشاره کردی آیا بتده گفتم شما بعد از این همه مطالعه ترانه ی سخیف بنویس؟ دوست خوب من بنده برات یه چهار پاره ی ساده مثال زدم آیا اون مثال من سخیف بود؟ نکته ی بعدی اینکه من نگفتم خواص این.جور اثر ها رو قبول نمیکنند.گفتم اثری به این شکل که برای اسم های نام برده هیچ شناسنامه ایی توضیح داده نشده رو اهل ادب قبول نمیکنند شما فرمودی کسانی که به رشته ی ادبیات میرن عمرشون تلف میشه چون سیستم آموزشی غلطه خب بفرمایید سیستم آموزشی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران به چه صورته که میفرمایید سیستمش غلطه آیا روزبه بمانی که رشته ی ادبیات خوند تلف شد؟ ملک الشعرای بهار تلف شد؟ شفیعی کد کنی تلف شد؟ دهخدا تلف شد.؟ این افراد کسانی هستند که محصولات دانشکده ی ادبیات تهران هستند و نامشون در تاریخ ادبیات ما ماندگار میشه و اینکه فرموید مطالعه ام رو از سطح حافظ و سعدی گسترش بدم حرف جالبی بود به قول یکی از دوستانم حافظ به شدت در قرن هشتم پست مدرن مینوشته که تا این عصر جاودانه باقی مونده و هرکسی هم در زمان عصر چیزی در اندوخته ی ادبی خودش داره از اثرات شاعران قرون های پیشین به ارث برده از جمله ادیبانی که شما مثال زدین بنده این کار رو به همین شکل قبلا هم.نقد کرده بودم و ازتون.خواهش کردم که در سایت نقدی ننویسم اما شما اصرار کردید برای ارتقای سطح در سایت این کار نقد بشه بنده اگر.میدونسم قراره نقدم به این صورت جواب داده بشه یقینا به نقد از راه تلفن بسنده میکردم موفق باشی علیرضا جان
      • دوست عزيزم من براي اولين نفري كه ترانه رو خوندم تو بودي و به طرز فجيعي ترانه رو نقد كردي و يه جورايي قلع و قمع كردي ولي آيا من ناراحت شدم؟؟؟ من خودم بهت گفتم بيا همه ي اينايي كه گفتي رو تو آكادمي زير ترانه م بنويس تا يه بحثي زير كامنتا بكنيم تا بلكه 4 نفر بيان بخونن يه چيزايي ياد بگيرن. يادته؟ گفتي آخه بد نقدت كردم و منم گفتم حاضرم شعرم تيكه پاره بشه ولي از نقداش چند نفر يه چيزايي ياد بگيرن... يادته؟ ولي من تو كار منو نقد نكردي... لحن نوشتاريت يكم دور از ادب بود. يه بار ديگه بخون چي نوشتي... من هيچوقت مخالف نقد نيستم و هيچوقت هم جلوي هيچ نقدي گارد نگرفتم و هميشه حتي اگه با نقد دوستان هم مخالف بودم گفتم چشم سعي ميكنم ايرادايي كه گفتي رو برطرف كنم.هميشه به بقيه ي دوستان هم گفتم كسي كه كارمونو نقد ميكنه-هرچند بيرحمانه- گارد نگيريم چون واقعن داره بهمون لطف ميكنه. ولي اين كامنت شما هيچ اثري از نقد اثر توش نبود و به نقد شخصيت و سواد و انديشه من پرداخته بودي... در هر حال من معذرت ميخوام اگه لحنم بد بوده... @};-
      • سلام و با پوزش از ورودم به بحث آقای روشنی داریم بدعت غلطی رو در ادبیات پایه گذاری میکنیم و بی توجه به عواقب این بدعت ناپسند هرروز داریم بهش دامن میزنیم. این بحث مخاطب خاص و عام جدیدا تبدیل به یه مغالطه شده، آیا هرکسی که نتونست با شعرشما ارتباط بگیره مخاطب عامه و محکوم میشه به رانده شدن و باید پناه ببره به لذت بردن از نمره بیست کلاسو نمیخوام؟! واقعا حدّ وسطی وجود نداره؟! چرا اجازه میدیم حکایتمون بشه حکایت لباس جدید پادشاه؟! نمیدونم قدمت مطالعات فرامرزی شما چقدره که به راحتی حکم صادر میکنی که کسی که لورکا رو نشناسه مخاطب قابلی نیست و .... اما خوبه یادمون نره که بسیاری از ادبا و شعرای چشم و مو رنگی بلاد غرب برای رسیدن به درک واقعی از مفهوم واقعی دابیات از منابع ادبی شعرای ما استفاده می کنن، تا جایی که در این سالها گذروندن چند واحد مولانا شناسی و منطق الطیر و الهی نامه و حتی قابوس نامه جزو واحدهای اصلی بسیاری از رشته های مرتبط با ادبیات در دانشگاه های مطرح جهان شده، و قطعا میدونید که ادیب بزرگی مثل گوته به اعتراف خودش در لوای نام و الهام از حافظ تبدیل به گوته شده: ای حافظ سخن تو همچون ابدیت بزرگ است زیرا آن را آغاز و انجامی نیست کلام تو چون گنبد آسمان تنها به خود وابسته است و میان نیمه ی غزل تو با مطلع و مقطعش فرقی نمیتون گذاشت چه همه ی آن در حد کمال است حافظا دلم میخواهد از شیوه ی غزل سرایی تو تقلید کنم چون تو قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه کاری های گفته ی تو بیارایم نخست به معنی اندیشم و آنگاه به آن لباس الفاظ زیبا بپوشانم هیچ کلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنکه باظاهری یکسان معنایی جدا داشته باشد دلم میخواهد همه ی این دستور هارا به کار ببندم تا شعری چون تو ای شاعر شاعران جهان سروده باشم واین بسیار دردناکه که مخاطبین ما باید چنین نظریه ای رو ازیک شاعر جوان و نوقلم پارسی زبان بشنوند، اینکه چرا و چطور احساس کردیدکه به چنان بلوغ شعری و فکری ای رسیدید که می تونید به راحتی کفه ی ترازوی ادبیات رو باوجود وزنه های ثقیلی مثل حافظ و مولانا و عطارو خیام به سمت لورکاو احتمالا بعدها فراست و اریش فرید و نرودا و... متمایل کنید به خودتون مرتبطه، اما یادمون نره به عنوان صاحب یک اثر در قبال تک تک مخاطبینمون از دست فروش و کاسب و باربر گرفته تا پروفسور و استاد دانشگاه و دانشجو و... مسئولیم. یقین بدونید به اندازه ی هر مخاطبی که به او خواهید گفت: تو قدرت درک شعرمنو نداری! یکی از نقاط ضعفتون رو نادیده گرفتید و صورت مسئله رو پاک کردید. قطعا شکستن آینه جبران کاستی ها نیست. اگر سرمشقتون قراره لورکا باشه یادمون نره که اون تا چند لحظه قبل از تیرباران شدنش برای دونگهبانی که به سمت جوخه ی اعدام میبردنش شعر میخوند. برای دو نگهبانی که به سمت جوخه ی اعدام می بردنش... ((آرامـــش نصیـــبتان))
  • "به سرزمین خودش نه؛ به خاک غرناطه*" و رقص آخر شاعر به ساز اصلحه ها ... درود آقای روشنی واقعا زیبا بود، تبریک میگم =D> =D> مانا باشید @};- @};- @};-
  • :-)) :-)) :-))
    • کجای کارم خنده دار بود؟! :-/
      • آخ چه اشتباه مرگ باري داداش من بايد به چه زبوني عذر خواهي بكنم الان من بايد چه كار كنم كه از دلت در بياد بخدا ميخواستم اين شكلك رو بدم =D> =D> =D> من در حدي نيستم كه بخوام جسارت كنم عليرضا جان بسيار شرمنده ام مي خواستم نظرم رو حذف كنن گفتم شايد دوستان ديده باشن پس عذر خواهيم هم ببينن بازم اظهار شرمندگي
      • مهم نيست عزيزم :-) انسان واجب الخطاست @};-
      • @};- @};- @};-
  • سلام فکرکنم حتماباید کارایی از (اگه اشتباه نکنم)لورکا روبخونم تا بتونم این کارتون رودرک کنم :-?
  • سلام برادرم. ترانتون باعث شد حسابي سرمو بكوبم ديوار ;)) :-S آخه برادرِ من! من تازه از امتحانا فارغ شدم خواستم يه نفس راحت بكشم... اومدم ترانتونو بخونم و بعد به بقيه ي ترانه ها سر بزنم كه دو ساعته همينجا زمين گير شدم:-) بند اخرو...خيلي خيلي خيلي دوسش داشتم! در پناه خدا... @};-
  • آفرین علیرضای عزیز خیلی خاص و متفاوت بود.من و یاد شهیاد قنبری انداخت.همچین کاری مخاطبای خاص خودشو می طلبه .موفق باشی @};- @};- @};-
  • دارای پیچیدگی خاصی بود که به تصویر کشیدنش فقط شمول مطالعه زیاد و تسلط بر فضا و موضوع کلام . سپاس @};- @};-
    • والا پیچیدگی خاصی نداشت... با یم مطالعه همه چیر حله... فقط دوستانمون تنبلی میکنن در مطالعه و انتظار دارن مولف چیزی بنویسه که حتمن راحت متوجه بشن.... ممنون از حضورت @};-
  • سلام علي عزيز ترانه ي عجيبي بود!!!! گيج كننده ولي با مفهوم:-) من از دوري برج آزادي مي نالم و تو از زندگي سخت زير برج آزادي... عجب آشفته بازاريست دنيا!!! درست ساعت پنج یه عصر طوفانی هزار و نهصد و… تقویم تلخ میلادی به قتل میرسم از دست شوم کرکس ها به زیر سایه ی سنگین برج آزادی
  • سلام واقعا عالی بود . مخصوصا بندهای اول و اخر. تبریک میگم
  • عالی بود علیرضای عزیز :) فضای کارت رو خیلی پسندیدم و این روایت خوبی که نذاشتی تو ترانت گم بشه @};- فقط وقتی قسم میخوردی پشت سر هم یاد دکتر افتادم بخصوص پشت تیریبون شعر خوانی کردنش :-) قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده قسم به من! به همین شاعر تمام شده قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام ......................................................... نمیتونم مطمئن باشم که این کارت شعر بود یا ترانه اما یادمه همچین فضائی رو تو کافه ترانه دکلمه کردم و دکتر پرسید برای این کار سبک گذاشتی یا همینطور نوشتی :) گفتم سبک داره و گفت ...آهان @};- @};- @};- ........................ خیلی این پاره رو دوس دارم علیرضا =D> تصاویری که میدی واقعا تاثیر گذارن ضیافت ابدی در یه صبح تیره و تار بساط عیش وداع؛ هم تراز اصلحه ها "به سرزمین خودش نه؛ به خاک غرناطه*" و رقص آخر شاعر به ساز اصلحه ها ....................... موفق باشی دوست خوبم @};-
    • شاگرد دکتر موسوی بودن هم باعث افتخاره برای هرکس چون افرادی مثل فاطمه اختصاری؛ محسن عاصی؛ دکتر محمد حسینی مقدم؛ الهام حیدری؛ الهام میزبان و... از کارگاهها مهدی موسوی رشد کردن و الان به این جایگاه رسیدن... من افتخار میکنم بگم شاگرد و دوست نزدیک دکتر موسوی بودم به هر حال تاثیر کمال همنشینی گاهی توی شعرام نمود پیدا میکنه... ممنون از حضورت @};-
  • درود علیرضا عزیز @};- عالی بود @};- @};- @};- =D> =D> خوندنش آسون نبود. همیشه سبز بمانی @};-
  • بی نظیر ، پر از شهامت و شعور. هیچی نمی تونم بگم. تبریک و روزگارتون سبــــــــز
  • درود علیرضای عزیز بسیار زیبا بود.یاد ترانه های فرزاد فتاحی افتادم @};- @};- @};-
  • درود بر علیرضای عزیز....همیشه این سبک کارها رو بیشتر دوست داشتم @};- @};- @};-
  • درود علیرضای عزیز.کارایه تو فضاهایه جدید رو به خاطره دانشه درونی و نو آوری و بدعت در نگاه و تفکر و کلام میپسندم.تو کارایه پست مدرن تو این فضاها کار خوندم و دوست داشتم.تبریک به خاطره کاره موفقت تو این فضا و مطالعه و دانشت.شاد باشی @};-
  • درود علیرضا جان. اون روزی که باهم راجع به این ترانه صحبت کردیم خیلی کنجکاو شدم و چندتا از کارای لورکا رو با ترجمه ی شاملو به همراه زندگینامه اش خوندم.واقعا ستودنی بود @};- خوشحالم که تونستم متن کامل این ترانه رو بخونم.این ترانه واقعا نشان از مطالعه ی زیاد شما داره. ترانه به قول خودت شاید عامه پسند نباشه ولی کسی که اهل ادبیات باشه باهاش ارتباط خوبی برقرار میکنه. @};- قسم به مرثیه های عجیب و جنجالی قسم به ساعت تبدار "سالوادور دالی"... =D> =D> به امید دیدار @};-