بی وفا

توی فکرم چی بودی اما حالا تو چی شدی
عوض شدی به یک دَفِه جادوی عشق کی شدی؟

بگو به من که چی اومد سر تموم عهدامون
مگه نگفتی با منی یادت نمونده حرفامون؟

تو بودی که میگفتی باز از عاشقی برات بگم
هرچی که قصه داره دل واسه دوتا چشات بگم

بگم که عشق من تویی نمیشه از تو بگذرم
تو تک ستاره منی تو آسمون باورم

گفتم و عاشقت شدم ساده و پاک و بی ریا
اما نفهمیدی منو دلم میخواد بگی چرا…؟

نارو زدی به عاشقت به جرم بی ریا بودن
نخواستن یه عشق پوچ اسیر قصه ها شدن!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

587
۷

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com