پایان تلخ

یه حس نیمه جونی
دلیل گریه هامه

یه درد آشنایی .
تموم شب باهامه

مث کابوس تلخی .
نشسته توی شبهام

خیال رفتن تو
تو روزایی که تنهام

دیگه چیزی نمی گم پرازتردید چشمات

می فهمم ازغرورت
ازین سردی حرفات

من اون بازیچه بودم
که باعشق توسرکرد

من دیونه روباز
غمت دیونه ترکرد

پشیمونی ازاینکه
به من دلبسته بودی

رفیق نیمه راهی
از اول خسته بودی

چقد دلگیرم ازتو
.نبود رسم رفاقت

میرم ما میمونه
دلم پیشت امانت

تنم دیگه نمی خواد … توآغوش توجاشه

بزارپایان تلخی
واسه این قصه باشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: