حالِ تو

حالِ تو
حالِ تو گذشته های خوبو تکرار میکنه
یادِ تو از خواب تلخ فردا رو بیدار میکنه
وقتی نسیمِ عطرت میشه طوفانِ محالم
لرزش پنجره ها به یادت اقرار میکنه
زرد شد بهارم از هجومِ پاییز نبودت
رو تنِ خسته ی رنجم کمو بسیار میکنه
سایه ی نبودنت خورشیدو از رو می بره
فکر تو ,ابر خیالو مثه دیوار میکنه…
طعم لحظه ی جنونم میباره ازون لبات
حرف عشق تو منو حلاج ِ بر دار میکنه
بودنت دوای من بود اما رفتییی چه ساده
رفتی و نبود تو این دلو بیمار میکنه
مهدی کامرانی
یه غزل ترانه قدیمی درواقع اولین ترانه ب بزرگی خودتون ببخشین ولی نقد بفرمایین!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: