(( بـرای بهترین بآبآی دنیا…))

تقدیم به بهترین بآبآی دنیا که یادم داد باید درد را عاشقانه لبیک گفت ، تآ مرد شد…

راهــــی نمونده واسه منی که بریدمو…
امـــشب بذار گلایــــه ببــــافم به بودنم
امــــشب بذار ترانه نفسهامو قی کنه
از کل خسته های جهان خسته تر منم!

هــیِ پابه پای نبضِ تــرانه شکستمو…
هـــی زیرِ بارِ بی کسیای تو تا شدم
دنـــیا واسه تمومِ شکستاااام کِل کشید
از اولـــش با رخــتِ سیــا پاگشا شدم!

هر شب دخیلِ بغضِ منو ذره ذره اشک
رویِ ضریحِ شونه ی امنِ تو بسته بود
بابا فقط تو فهمیدی رویای دختــرت
هرشب مثِ نمــازِ مسافر شکسته بود!

با / َزم دلم لک زده زخمــامو بشمری!
سخته که خاطراتتو از خونه دک کنم
بابا الهی بشکنه دستام ولی باید…
امشب تمامِ دلخوشیامو فلک کنم!

با گیوه های غمزده ی تو نمیرسم…
پاهای من به رد شدن از ریییگ دلخوشه!
بابا قسم به حرمت اشکای هرشبم
کفگیر دخترت به تهِ دیییگ دلخوشه!

میراث خاطرات تورو حفظ میکنم…
باید که خنده های تو رو زرورق کنم
باید همیشه درد تورو واژه حس کنه
باید همیشه جای پدر هم عرق کنم…

امشب برو سفر به سلامت…ازین به بعد
با این هجوم تلخ غریبی بجنگ مرد
بابا برو که دخترت از عمق دل تو رو
با هق هقش رو شونه ی سجّاده بیمه کرد


 

پ.ن:  تشکر از راهنمایی های بی دریغ خواهرم حمیده سادات غفوریان…

پ.ن۲ : برای حالِ خوبِ اینروزهایش سه عالمه  و حتی بیشتر ، خدآیا شُکر *:

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1477