آرزوهای ناتمام

تمومه آرزوم اینه که امشب
تو آغوشِ تو من آروم بگیرم
میونِ گرگ و میشِ آخر سال
کنار سفره ی هف ( ت ) سین بمیرم

تمومه آرزوم اینه نباشم
توسالی که بهارش سهم من نیس ( ت )
تو این روزای سرد مه گرفته
تو این شبهای بارون خورده ی خیس

نمیخوام زنده باشم تا نبینم
تو داری درکنارم آب میشی
نمیخوام حس کنم از رو ترحم
واسه شبهای من مهتاب میشی

برام سخته بریدن از تو اما
من از تکرار این شبگریه سیرم
دارم ته میکشم ، میپوسم اینجا
دعا کن صبح فردا رو نبینم

نمیخوام این روزای آخر عمری
دلت از دست من دلگیر باشه
تمومه آرزومه چهره ی تو
برایم آخرین تصویر باشه

تمومه آرزوم اینه که دستام
تو دستای تو باشه وقت رفتن
چشامو تو ببندی روی دنیا
تو آغوشِ تو پَرپَر بزنم من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: