وقت خداحافظی

• حالا که وقتِ خداحافظی یه
نمی تونی دل از اینجا بکنی
تهِ راهی که واسه بدرقه بود
خیره موندی تو چشام بی سخنی

آخه چیزی مگه مونده تو دلت
که میخوای از تو چشات بخوونمش
بگو، وقتِ رفتنه فرصتی نیست
اگه لازمه منم بدونمش

دیگه وقتِ رفتن و دل کندنه
نگات اما می خواد حرفی بزنه

مونده دست تکون بدیم برای هم
همو بسپاریم دست خدای هم
تو بری، منم برم، اما چرا
زل زدیم هردوتا به چشمای هم

شاید این فقط مرورِ خاطره س
مثِ تقویمِ دلو ورق زدن
یا یه آلبومه که توی ذهنمون
یهو عکساش اومدن ردیف شدن

دیگه وقت رفتن و دل کندنه
نگات اما می خواد حرفی بزنه

بین ما چیزی نبوده مگه نه
غیر از اون رفاقتِ کهنه و پاک
انگاری یه چیزِ تازه رو شده
مثِ گل شکفتنه از دلِ خاک

حسی یه که داره نبضش می زنه
تو نگاه تو و توو قلبِ منه
چیه اسمش کیه اصلن ، نکنه
دله، دلواپسِ تنها شدنه

دیگه وقت رفتن و دل کندنه
نگات اما می خواد حرفی بزنه

زل نزن طفره نرو چیزی بگو
یه علامته یا مالِ عادته
این چیه نشسته گوشه ی چشات
قطره ی اشکه یا برقِ ساعته

نبضِ ساعت توی سینه م می زنه
ثانیه ها تو سرم پا می کوبن
بعدِ این بهت و سکوت، عقربه ها
مارو از زمانه جارو می کنن

دیگه وقت رفتن و دل کندنه
نگات اما می خواد حرفی بزنه

آره چیزی آره مونده تو دلت
که فقط از تو چشات می خوونمش
آره چیزی آره مونده تو دلم
که دیگه دیره ولی می دونمش

دیگه وقت رفتن و دل کندنه
دیگه وقت رفتن و دل کندنه
محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: