خواب و بیداری

توی غربت چشم تو
نگاهم دربه در مونده
نمونده قلبی تو سینه
دلم پیش تو جا مونده

می خوام خلوت کنم بازم
تک و تنها تو رویاها
میون شب تو تاریکی
برم به جنگ فردا ها

نباشی سرد و خا موشم
سکوتم مملو از درده
چقدر این حس غم انگیزه
چقدر این لحظه ها سرده

می خوام تو لحظه ها گم شم
فقط تو باشی تو دنیام
چشاتو رو به من وا کن
ببین بی تو چقد تنهام

چراغونِ شب چشمات
به چشمات خیره می مونم
زمان تو دَسِتِ انگار
ببین با تو چه آرومم

کنارت توی بیداری
دوباره غرق رویا شم
بازم میگی دوسم داری
بازم از خواب تو پا شم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: