حسای تکراری

" غم ، حسی یه که نمیوتنم ازش دل بکنم ببخشید که تکراریه "

دیگه خنده به سراغم نمیاد
تا که این گریه ها مهمون منه
نقش اخمای تو ی صورت تو
همه ی شادیام و پس میزنه
داره خورشیده نگام یخ میزنه
وقتی می افته به چشم سرد تو
با تموم سرعتت دور میشی و
خدا هم نمی رسه به گرد تو
چقد این صحنه به چشمم آشناس
که یکی میره یکی جا می مونه
اونی که می مونه با بغض چشاش
فالای خیسی از حافظ میخونه
موقع رفتن و دل کندشون
یکی دستاشو میره تکون میده
اونی که عاشقونه دل داده بود
آره می افته همون جا جون می ده
مییدونم حرفای من تکراریه
صد بار این دردارو از من شنیدید
میدونم خیلیاتونم مثه من
دست اشکاتون و تو رخ کشیدید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: