صدای عشق

ای وای از این تقدیر تلخ که واسه من نوشته شد
روح و تن و وجود من با غصه ها سِرِشته شد

ای وای از این که روزگار با من رفاقتی نکرد
به این همه صداقتم حتی حسادتی نکرد

رفیق نیمه راه من هرکی که فکر کنی بود
از اونی که غریبه تا اونی که تنی بود

هیچ کسی اعتنا نکرد به اشک و آه و ناله هام
خنده رو مرهمی نکرد برای زخم گریه هام

صدای عشق من اگه به گوش دل ها میرسید
هیچ کسی اینطوری منو تو فصل غم ها نمیدید

تنهایی معنایی نداشت برای این تنِ غریب
غربت به معنی وطن برای این منِ غریب

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

373
۲

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com