غربت..

چه غمی توی چشاته
چه نگاه نیمه جونی
چه صدای پر بغضی
دل آغشته به خونی

پر رویای محالو
پر حسرت،پر آهی
دلخوشی به اینکه داری
خبری از خونه گاهی

دوری از دلبستگیهات
از تموم خاطراتت
لای عکسای قدیمی
گم میشی،میبره ماتت

میگی تقدیره تو اینه
خودتو چه می فریبی
میگی عادت میکنی،نه
تو غریبی،تو غریبی

می دونم که بی قراره
بوی خوب خونه هستی
چش به راهه یه بهاری
دل به آشیونه بستی

نه تو اهل اون دیاری
نه دیارت بی نشونه
تو پرنده ای عزیزم
وطن تو آسمونه

از همین راهی که رفتی
از همین حادثه برگرد
به همین فاصله سوگند
غربتت همزاده با درد

تقدیم به همه ی هموطنان غربت نشینم،به امید روزی که دوباره زیر آسمون سرزمین مادری همه در کنار هم باشیم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: