دستای بی اغوش

زیر سکوت خونه له میشم
اخر یه شب از گریه سر میرم
خستم از این کابوس تو در تو
من بی تو از این زندگی سیرم
بی تاب اون چشمای گیراتم
بی تاب اون لبها که خندونه
تب دارم و کابوس میبینم
تو خونه ای که شکل زندونه

دستای بی اغوشم و بی تو!/رو شونه های هیچ کی ننداختم
رویامو تو چشمای تو دیدم/دنیامو با دستای تو باختم

دستای تو از دست من رفته
اما نمیشه از نگات برگشت
دنبالتم مثه نسیمی که
رفته پی یه قاصدک تو دشت
چشمامو میبندم شاید رد شی
از خواب این دیوونه ی عاشق
چشم بسته با تو زندگی کردم
تا وا نشی تو مشت این هق هق

از این نویسنده بیشتر بخوانید: