سقوط ( اجرا شده توسط گروه مورگان )

یه آدم تنهای شب زده مونده
رفقای خوب و بد و از خودش رونده
به امید نور شب ها رو سر کرد
حتی سایشم رفت اونو ترک کرد
چشاشو بسته و می خواد بره
می خواد سکوت کنه و فریاد بزنه
داره نفسش بند می یاد کم کم
داره نزدیک می شه به مرگ هر دم
سکوتش و نمی شکنه از روی عمد
توو ظلمت شب روشن می شه یک شمع
فلاکت و سیاهی نبود حقم
با این همه فریاد چرا پره دردم
.
باد و بارون چشام کم بود واسم
توو اتاق نشستم و گریست کارم
ستارم نمی یاد توو شبهای تارم
کسی نمی گیره احوال این حال زارم
چرا مرگ شد واسم حرف آخر؟
چرا توو دلامون فقط کینه و درد؟
چرا چشمای من دارن یه اشک سرد؟
آخه می گن نیست دنیایی بعد مرگ
اینا همه فکرن و می گذرن از سرم
دیگه راهی نیست واسه برگشتنم
دارم می یام سمت زمین و این بدن
می خواد بمیره و آدمای بالای سرم
هنوز می خوان دروغ بگن پشته سرم
روح می خواد بره از جسم و تنم
این دنیا دیگه نداره ارزش
نه، اصلا نداره ارزش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: