فاصله

از هق هقی بیحال سرریزم
من شونه ی مردونتو میخوام
از نقشه ی جغرافیه دنیا
تنها حریم خونتو میخوام

اینروزها کوههای این اطراف
دارن به هم نزدیکتر میشن
ادم از ادم دورتر میشه
سیاره ها تاریکتر میشن

ایینه ی دق میشه تنهاییم
وفتی که شهرم از تو خالی شه
وفتی که مرد زندگیم میره
از واقعیت تا خیالی شه

همدست میشی با خیابونها
تا فاصله از شهر هم رد شه
اونقدر اجر روی هم چیدی
که حالم از دیوارها بد شه

هر شب برای اینهمه گریه
یه شونه ی مردونه کم دارم
ابه که رو اتیش میریزه
اشکی که از چشمام میبارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: