یادگاری

یه مزرئه یه پنجره
یه خاطره از منو تو
نقاشی های کهنه از
گلای رو پیرهن تو
دفتر خاطراتمون
هنوز رو میز چوبیِ
هنوز پر از برگ گلِ
آخ که چه بوی خوبیِ
صداتو میشنوم هنوز
با اینکه خیلی دور شدی
تو آسمون بی کسیم
مثل ستاره ،نور شدی
حالا دوباره اومدم
تا عشقتُ تازه کنم
میخوام تموم بغضمُ
با گریه اندازه کنم
تو شمع زندگیم بودی
سوختیو زود تموم شدی
پر شدم از خالی شدن
چه ساده بی دووم شدی
مزرئه خاطره ها
خشکیدهُ خزون شده
دفتر خاطراتی که
برگای اون تموم شده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

762
۷