دس از لجبازی بیهوده بردار!

تو از مرگ کسی خوشحال میشی
که با تو دلخوشیشو جور کرده
تمومش کن، ببین، کینه چه جوری
چشای بیگناتو کور کرده!

تو راضی میشی به مرگ امیدی
که هر روزت با اون تکرار میشه
بزرگه، روشنه، مثل حقیقت
ولی پیش چشات انکار میشه!

بگیری اونو از دنیا میبینی
دیگه چیزی واسه دلبستگی نیست
تو دلخوش کردی به رویایی بی رنگ
ته ارامشت جز خستگی نیست!

نباشه زندگی یعنی عذابی
که هرلحظه واست تعبیر میشه
غرورت میره دنبال نگاهش
جلو چشم همه تحقیر میشه!

نزار خالی بشی از واقعیت
تو در واقع فقط تکرار اونی
دس از لجبازی بیهوده بردار
نکن تا مثل من تنها نمونی!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: