درد عشق

درد عشق
غرورم مثه شیشه شکسته چرا در رو روم بسته
منِ عاشق دل خسته باورم شده این درد پیوسته
روزی در آغوشم گرفتی سر رو شونم گذاشتی
مروارید اشکات رو پیرهنم داره میشکنه دل توی سینم
ای سکوت ترانه این منم که داری مکشی آهسته و نم نم
وقتی دستات تو دستامه گرمی عشقت توی وجودمه
عاشق ترین عاشق میشم شمع روشن شقایق میشم
پر کشیدی مثه پرنده از قفس چهره در نقاب خاک کشید هم نفس
خاطرات کهنه ی سوخته ی عاشق وجودی پر شده از درد عشق
تقدیر مُهره پایان زد بر جانم از خاک بودم، دوباره بر آنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/64464کپی شد!
504
۶