دلگیر

من از این شهر دلگیرم
شبایی که تو بیتابی
همه درگیرِ رویان و
تو ازغصه نمی خوابی

میبینم دستِتُ خالی
هوایِ من پریشونه
تو از هِق هِق که میلرزی
تمامَم میشه ویرونه

نگاهِت رو نَگیر از من
منی که با تو همدرده
کِنارِش باشی رو دنیا
دو تا چِشماشُ می بَنده

از این بالا چه آرومی
تظاهر می کنی هستم
به عکسَم دَم به دَم میگی
من از تنهایی میترسم

منَم روزا رو دلتنگم
منم شبها رو بیدارم
تو رو غمگین که میبینم
تمامِ شب رو میبارم

من از این شهر دلگیرم
که دستاتُ نمیگیره
میگَن دل میبُری از من
نمیدونن چقَد دیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: