توام یخ میزنی!

من اینجا پشت بوران سکوتم
من اهل جا زدن هرگز نبودم
ولی دستام چه سردو بی اراده اس
من از این سیلی سرما کبودم!

یه جوری یخ زدم که سردمم نیست
دارم از هوش این احساس میرم
تورو میبینمت با تو چه زیبا
تا اوج لحظه ی پرواز میرم!

بازم دستای تو روو گونه هامه
بازم از حس این لحظه دیوونه ام
بهت زل میزنم بی وقفه میخوام
تا اوج یخ زدن با تو بمونم!

هوای قلبم از اندوه چشمات
مثه دستای تو هی سرد میشه
تموم خواهشت اینه نبازم
ولی قلبت داره دلسرد میشه!

دارم پلکامو میبندم محاله
تو از پیش چشام هرگز نمیری
یه جوری با منی هر لحظه انگار
توام یخ میزنی با من میمیری!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: