همرنگ جماعت

یه روز تموم افتخارم، به پاکی دلم بود
به پاکیه دلی که، درگیر هیشکی نبود
چه افتخاری داشتم، که دلی رو نشکستم
هیچ آه سردی رو من، به پای دل نبستم
روزای عمرم آروم ، رد شدن از تنهایی
تا رسیدم به اون روز، اون روز آشنایی
نمی دونم چی شد که، صندوقچه دل وا شد
تو محیط مجازی، حرفای دل رها شد
عکسم یه پروانه بود، هم اسم مستعارت
دلت شکسته بود و، این بود همش شعارت
تو هم مث دل من ،تنهای تنها بودی
تو قحطی محبت ،همرنگ غمها بودی
یادت میاد می گفتی، دنیا واست سیاهه
خسته شدی تو دیگه، از این همه گلایه
از حال و روزت گفتی، از روزای تکراری
از خاطرات تلخت، تو اون محیط کاری
از نفرتی که هر دم، تو قلبت میشه جاری
کار رفیقت رو باز ، وقتی بیاد میاری
یادت میاد می گفتی، زل می زنی به دیوار
اون خاطرات تلخو، می ذاری روی تکرار
یادت میاد می گفتم، بسه دیگه جدایی
جدایی از امیدت، به خاطر سیاهی
به فکر رویاهات باش، نگو همش شکستن
آرزوهای سبزت ،که تو وجودت هستن
حالا ببین که چی شدم، عین خیالمم نیست
منم اضافه کن گلم، به انتهای اون لیست
لیست تموم آدما، که زخم گذاشتن رو دلت
رد شدن از کنارتو، سمی شدن تو خاطرت
ببخش اگه که بد شدم، رو به تو در رو بستم
با یه غرور واهی، قلب تو رو شکستم
خنجر گرفتم دستم، رد شدم از سرشتم
رو قلب زخمی تو، منم یه خط نوشتم
ببخش اگه منم باز، دردی شدم رو دردات
بگذر از این گناهم، که خیلی سرده دستات
چیزی ندارم که بگم، یه ذره خوب بودم کاش
دست خدا می سپارمت ، مواظب خودت باش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: