دیگه باید حسادت کرد…

باید حتی دیگه اینجا به کابوسم حسادت کرد
به نرخ مردنم باشه به تنهاییها عادت کرد
باید مغلوب عالم شد دورنگیها رو از بر کرد
باید حتی دیگه اینجا به مردن هم حسادت کرد
عجب جایی شده دنیا, عجب آشفته بازاری
نمیدونی که تا فردا چه راهی پیش روت داری
عجب رسم عجیبیه به یاد اونچه بود دیروز
همه فردا رو و میبازی به تکرار میگذره هر روز
همه عمر رو به باد میدی یه روزش هم نمیسازی
چقدر تلخ میشه وقتی که ته بازی رو میبازی
باید حتی دیگه اینجا به باختن هم حسادت کرد
با ترسی که تو دل باشه به تکرار باید عادت کرد
باید مغلوب این ترس شد همین قصه رو از بر کرد
باید حتی دیگه اینجا به تلخیهام حسادت کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: