من و ببخش

قول دادم بیام در جشن و ســرور
خرقه می مالم به اشکِ قهر تــو
ای غزال تیز رو من و ببخــــش
عذر خواهی می کنم از شهر تــو
***
گفته بودم پا پیاده در مســـیر
گر چه ماشینی نباشد می روم
آسمون بازم بشه آتشفشـــان
روی ذوبِ پر گدازه مـی دوم
***
گفته بودم جشن تو راس الامور
قول دادم فرصت دیدن رواست
لیک با اون خود فریبی های تو
نمیام پیشت اگر بر تن دواست
***
یافتم زنجیر درد فتنــــــــه ها
ضربه ای زد بر دلم کبود شــده
با صدای غرشِ آژیر غـــــــم
رنگِ عشقم تو دلت نابود شـده
***
بارها تو رو با چــــــرخِ روزگار
با ظرافت آزمایش کـــــرده ام
فک کنم جایِ دیگه دل داده ای
در طنینِ این نمایش خـونده ام
***
تو یه خورشید پر نور و بی رقیب
من یه ماهم به تو هم وابستـه ام
اگر نورِ عشقِ تو مسـت و فریب
در درخششم شبا شکستـــه ام
***
می دونم اگر نیام تــــــــو زنده ای
مردنت روزی که جان دادم دگـــر
ظاهرت جانا که خیلی بـــــی خیال
باطنت که چشم و دل دوختی به در
***
نمیام به شهر تو بازم میگـــــم
درک کن این مشکلِ سنگینِ من
چقد گل تو باغچمون شکوفه زد
شاهدش فرشته ی غمگین مـن
***
با تو هستم تا ابد مهرت بــــه دل
عاشقم از دور می بوســــم لبــات
حسِ عشق و عاشقی داری گلـــم
بی خبر بپرس از اون اشکِ چشات
***
جاسم ثعلبی (حسّانی)
۰۶/۰۶/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

441
۸