تو بیا

واسه احساس پر از عشق
تو قشنگی توی رؤیا
تو خودت نیستی و یادت
بیکرانه مثل دریا

تو کریمی مثل حاتم
تو نجیبی مثل مجنون
دیدنت مثل یه خوابه
از همیشه تا به اکنون

مثل می پاک و زلالی
از حرارت مثل خورشید
تو سزاوار وفایی
واسه من مثل امید

قلب تو مثل یه دریاس
سینه من تشنه آب
قدحی پر کن از آن می
من و تر کن از می ناب

تو مث یک گل یاسی
بی غرور و پاک و تنها
منم اون گلدون بی گل
بیا تا با هم بشیم ما

بیا تا قصه بسازیم
قصه شیرین و فرهاد
شادی ها رو قاب بگیرو
غمها رو هم بده بر باد

بیا تا ماهی بگیریم
از توو دریای دلامون
باغچه مونو آب بدیم تا
وا بشن غنچه گلامون

بیا تا ستاره ها رو
از توو آسمون بچینیم
اونقدر ساده بشیم تا
عشق و توو چشما ببینیم..

مهر ماه ۱۳۷۷

از این نویسنده بیشتر بخوانید: