لوزی

میون ِ چار گوش ِ احساس ِ منه
لوزی ِ صورتی ِ قاب ِ کبود
پینه و کینه و یه چین و چروک
کسی که، خدا توی هواش نبود

کسی که محض خیال آدما
یه عمره روش، توی روی دیواره
تموم حرف حسابش یه سکوت
توی تک نوازیای گیتاره

کسی که از زندگی زخم تنش
تو شبا دست هوس رو پس بزن
درا رو بسته، شکسته تو خودش
به هوای هم نفس، نفس بزن

اوج قصه مون یه هم نفس اومد
نفساش با نفسام که ست نبود
واسه دل تنگیای و خسته گیام
یه دفه حاضر ِ به ریست نبود

ته قصه مون یه گیتار که سیمش
پاره پاره میشه مثل نفسم
رسیدم به بند آخر کتاب
نیومد شاهزاده ی بی هوسم

اگه بد بشن،،، تموم آدما یه روز
نوک انگشتا همه ش سمت منه
اگه دنیاشو به آتیش کشیدم
تو نگو گنام سر یه سوزنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: