خدا بد کرد در حقم

مثل گنجشک تو سرما دلم هی داره میلرزه

یه مشت شعر مرحم دردم ولی مفتم نمیارزه

یه روح سرد و مصلوبم توی یه جسمی زندونی

هر شب خواستم بمیرم من خدا نگفت که حیونی

یه حیون توی این دنیا یه سهمی آخرش داره

من از حیون چی کم دارم چرا حال دلم زاره

خدا که خالقم بوده چرا بد کرده در حقم

توی هر لحظه از عمرم شکسته ساده این قلبم

یه دردی را به من داده که حتی باورش سخته

همه م با خنده هی میگن چقدر این بچه خوشبخته

یه لحظه هیچ کسی حتی نکرده فکر به این دردم

ندیدن توی گرما هم منه بیچاره چه سردم

چقدر من بی پناهم که تو خونه م مایه ی ننگم

لگد کردن منو با حرف اصلا انگاریکه سنگم

توقعم من چیه اصلا خدام که اینجوری باشه

بقیه که دیگه بنده ن خطاهاشون سر جاشه

خدا اینجوری بد باشه خطا باشه توی کارش

دیگه از بنده چی میخوام که خب کوتاهه افکارش

آره اینجوریه قصه م کی از دنیام خبر داره

کی میدونه که حال من چقد پر غصه و زاره

https://www.academytaraneh.com/63179کپی شد!
895
۱۲