روح سرد

چقد سردم کنار تو ولی حالت رو می فهمم
نگورفتم بدون تو چه بی اندازه بی رحمم

من و سنگینی دردی که امروزم رو بد کرده
همون دردی که بی رحمِ تموم راه و سد کرده

برو خوبم که مجبورم دلم طاقت نمیاره
با این فکرای سردرگم با این حالی که بیماره

سرم گیج میره و بازم تو آغوشِ تو آرومم
دلت رو سرد کن از من ، که من با تو نمی مونم

شدم روحی که زندونه،
آره زندونیم اینجاتواین دنیای ویرونه

همه گفتن که می میرم ،برو بس کن که دلگیرم
دلم تنهایی شد سهمش که دستاتو نمیگیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: