قایم موشک…

قایم موشک…
شروع قصه از اینجاست ، که تو چشماتو می بندی
اون وخ با کوهی از غصه ، میای دنبالم می گردی
خودِ من چشماتو بستم ، با یه روسریِ قرمز
دیگه چیزی نمی دیدی، منم رفتم .. خداحافظ
تو فک کردی یه بازیه ، ولی جدی گرفتم من
چقد بازی ِ خوبی بود ، فقط به من نگو جِرزن
دیگه تو رو نمی خواستم ، عشقتم از سرم پرید
خیلی گشتی دنبال من ، خبرا به گوشم رسید
این بازیو نمی بازم ، نمی تونی پیدام کنی
از اونی که دوسش دارم ، نمی ذارم جدام کنی
ردی ازم جا نمونده ، فقط بوی ادکلنه
حالا خودت می بینی که ، کی زودتر سُک سُک می کنه ….
آزاده نوروزی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: