:::ساز شکسته:::

کوکه همیشه ساز بدبختیم
اوازشو میخونه و میره
نحسه همه خوشبختایه دور
این دلخوشیها جون نمیگیره
تلخم نمیتونم بخندم … نه
چشمامو رو تلخی ببندم…نه
عادت شده تکرار غم باشم
باشم ولی ازشادی کم باشم
شاید بشه یکروز جادو شم
وقتیکه با تو روبرو شم
تو پاکی چشمای تو ایکاش!
آدم که نه یک بچه آهو شم
این آرزوهارو نگیر از من
تو از دلم دوری ولی هستی
تو سایه بون تیز ابروهات
شمشیرو از رو واسه من بستی!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: