…..

فک (ر) می کردم با تو باشم همه ی دنیا رو دارم
پشت چشمای سیاهت گریه هام و جا میزارم
فک (ر) می کردم با تو میشه حتی من خود خدا شم
قسمتم میشه از این شب با حضور تو جدا شم
آرزوی تو رو داشتن مثه فتح این زمین بود
لمس دستات زیر بارون! تنها آرزوم همین بود

تو نبودی اون که این درخت و کاشت
بغض این ترانه ها رو ور میداشت
روی یک سمفونی مبهم و گیج
همیشه ترانه ای تازه میذاشت

ولی این حرفا خیاله قسمتم نمیشه چشمات
آخه انگار توی باده فصل ناب گرم دستات
بین دستامون همیشه دیوارای قد کشیده
کسی از این ور دیوار رنگ بختتو ندیده
شایدم تو اون نبودی! بازم اشتبا میکردم
که تو اوج بی کسی هام اسم تو صدا میکردم
تو لیاقتم نداشتی که یه بار تو رو ببینم
یا یه بار تو قاب عکست پشت شونه هات بشینم

تو نبودی اون که این درخت و کاشت
بغض این ترانه ها رو ورمیداشت
روی یک سمفونی مبهم و گیج
همیشه ترانه ای تازه میذاشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: