حواست نیست

بیگانه کن دریا رو با چشمات ،‌تو اهل اون بالای بالایی
ابرای بـارونی رو پرپر کن ، تو مثل این خورشید زیبایی

شبهاتو با آرامشی پر کن از جنس بازی های ماهی ها
اینـا که روی شونه ته بـالـه ، پـرواز کـن بـالای ایـن دنیـا

اینجـا صـدای پـا میاد انگار ، اون روز خیلی خـوب نـزدیـکه
تو قدر هر چی هست می ارزی، دنیا برای تو چه کوچیکه

اون روزهای رفـتـه که رفـتـن ، تو فـکـر روزای جدیـدت باش
شاید یکی تو فکر چشماته، همرنگ تن پوش سفیدت باش

دنـیـاتو از خـاطـره خالی کن، شاید یـکی دنـیـاش دنـیـاته
شاید حواست نیست دقت کن، اینجا یکی تو فکر چشماته

آبانماه ۱۳۹۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید: