ازدواج حجری

سفره ی خانه ی ما پهن و غذا سرد شده

خانه ی کوچک ما انجمنِ درد شده

جایِ ما تک پسره تازه جوان می گوید

با که باشیم و بدانیم که او مرد شده

تا کجا باید ازین رسمِ غریبانه گریست؟

مثلِ آنکس که به زندانِ زمان طرد شده

تا بفهمم، بدنم را به کسی عقد کنند

مبلغم با رقمی سکه برآورد شده

تار و پودم همه از هم متلاشی گردید

با تنِ بی سپرم نیزه هم آورد شده

خسته از نقشِ سیاهی که به تاراجم داد

پیکرم در قفسی بسته وُ شبگردشده

انتهای شرفم را به تماشا بِنِشین

قامتم مثلِ ژتون شرطِ سرِ نرد شده

با تماشایِ خوداز رهگذرِ ثانیه ها

صورتم زخم و تن ام زنده ی بر گرد شده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • اي واي... دلم گرفت خو... :-S
  • سلام مهدی .بعداز یه وقفه ی کوچلو اومدم . خواندمت @};- موفق باشی دوست خوبم
  • آقای صفا سلام.خیلی خوب بود لذت بردم.
  • سلام دوست من غزلتونو خوندم. ماندگار باشید
  • اقای صفا زیبا بود =D> =D>
  • تا کجا باید ازین رسمِ غریبانه گریست؟ مثلِ آنکس که به زندانِ زمان طرد شده سلام جناب صفا ..بسیار زیبا سرودید.افتخار خوندن از شما باعث خوشحالی من میشه @};-
  • استاد هستيم در محضرتون @};- @};- @};- اين روزا مشغله زياد دارم ولي سعي مي كنم كاراي شما روبخونم هميشه =D> =D> =D> ... مث مولانا و شمس تبريزي ما ديگه دس از سرتون برنمي داريم حالا بخش كلاسيك راه بيفته اون وقت منو از در بيرون كني از ديوار ميام فكر كن غزلاي سنتي واي چقد خوب ميشه استاد كي ميشه اثارمون ارسال كنيم تا حسابي طبعمون كور كني بريم دنبال زندگي مون ؟؟؟ :-? :-? :-?
    • ممنونم خاطره جان شمما لطف دارید به من / نه اینطور نیست من تمام تلاشم رو میکنم که به جوشش طبعتون منجر بشه / به امید خدا خیلی زود ما بخش کلاسیک رو خواهیم داشت همیشه باش و بتاب @};- @};- @};-
  • غزل تون رو خوندم تصویرسازی تون در این شعر قوی بود...فضا در بیت اول و دوم ساخته شد و از بیت سوم به بعد اعتراضتونو خوندیم،توجه که کردم متوجه شدم از بیت 5 به بعد مفهوم غزل از حالت روان و برداشت با نگاه اولیه به حالت عمقی تغییر حالت داد اما احساس من اینه شعر نصفه رها شده...و اعتراضتون قرار نیست به سمت فریاد یا تصمیمی بره...چون به این شکل مخاطب اعتراض رو بهتر درک میکنه...برای همین هست که هر فیلم در پایان روندش تغییر میکنه! البته نظرمن محتوای درونی نداره و خودمم یکی دوباری که غزل نوشتم اجباری که قافیه ها در شعرهام ایجاد کردنو حس کردم.غزل نوشتن جرعت میخاد و شما شجاعانه از پسش برمیای دعا کن منم بتونم روزی دوباره غزل بنویسم استاد.
    • سلام دوست عزیزم / ممنونم از نظرت و اینکه خوب تونستی فضا ها رو ببینی خوب من اصلن گرفتار قافیه نبودم و میتونستم تا چند بیت دیگه هم ادامه بدم اما عادت دارم که به سرعت به ریشه برسم و از نظر من اعتیاد شخصیت درون اثر بهترین نقطه برای پایان بود/ اما اینکه فکر کنی نمیتونی غزل بنویسی اشتباهه با مطالعه و نگاهی باز مطمئنن میتونی غزل های خوبی بگی چون این قالب شعری متعلق به روح ایرانی هست/ ممنونم از حضورت دوست من @};- @};- @};- @};-
  • شعر زیبا و قوی ی بود آقای صفا.اینجاشو دوس داشتم: قامتم مثلِ ژتون شرطِ سرِ نرد شده موفق باشین @};-
  • خوندمو آموختم ممنون استاد @};- @};-
    • ممنونم خانم سلیمیان/ لطف دارید/ من فقط یک ادم عادی هستم و بیشتر یک دوست هستم تا هر چیز دیگری اما مطمئنن استاد نیستم @};- @};-
  • خوندمو آموختم ممنون استاد @};- @};-
  • سلام...خیلی قشنگ بود استاد...راستی عید مبارک :-) :-<
  • سلام بر شاعر مهربانیها مهدی صفای همیشه با صفا! سروده ی زیبا و پرمفهومی بود بسیار لذت بردم و آموختم تا همیشه سبز باشید @};-
  • سلللللللللللللللللام استاد عيدتون مبارك @};- @};- @};- @};- @};- خيليييييييييييي خوب بود لذت بردم =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- :-x :-x :-x :-x :-x :-x @};- @};- @};- @};- @};- @};- =D>
  • با حرف علیرضا الیاسی در مورد قافیه تو غزل موافقم, واقعا کار رو سخت می کنه ولی , کارشما واقعا خوب بود تو این قالب, تبریک =D>
  • کاراتون رو فوق العاده دوس دارم . مرسی از قلم تواناتون @};- @};- لایک @};- @};-
  • سلام بر مهدی صفای بزرگوار...! مرد زحمتکش سایت...! ممنون که برای اولین بار این فرصت و دادی به من و جمع دوستان آکادمیایی که توو این جمع غزل بخونیم...! از اونجایی هم که حوزه اصلی کاری من شعر کلاسیکه وسواسم توو این حوزه بیشتره... اما جدای از همه بحث ها قبل از اینکه بخوام به شعر بپردازم دوست دارم چند نکته در باب غزل گفته باشم! اینکه این قالب یکی از آفت های اصلیش قافیه زدگیه...اینکه ما صرفا چندتا واژه هم قافیه رو مشخص کنیم و سعی کنیم به هر نحوی از اونا داخل کار استفاده کنیم! شاید بیشترین نقدی هم که دوستان به قالب غزل(یا اکثریت قالب های کلاسیک دارن همین قضیه است که این قافیه زدگی عملا دست و پای شاعر و می بنده و محدودیت شدیدی رو ایجاد می کنه) اما در مورد کار خودت می تونم بگم که این کار هم به این قافیه زدگی تا حدی دچار شده!و خب اتفاق هایی که می تونه با ضربه قافیه هر مخاطبی رو غافلگیر کنه در این غزل به چشم نمی خوره! اما در باب زبان!توو برخی از قسمت ها زبان این اثر دچار آسیب شده!یعنی یه جوری دوگانگی پیدا کرده! مثل: تک پسر تازه جوان،ژتون...!ا این ها واژه هایی نیستن که بتونن موقعیت زبانی یه اثر و جدید تر کنن!مخصوصا توو این کار که از با زبان کلاسیک (البته یه جاهایی شاعر سعی کرده این برخورد زبانی رو در حد نئو کلاسیک گسترش بده)نوشته شده! بلکه جدیدتر شدن یه اثر تا حد زیادی به برخوردهای جدید(یا همون نگاه و تصویر سازی جدیدتر) بر می گرده! به عنوان مثال می تونیم از حسین جنتی عزیز مثال بیاریم! شاعری که به رغم زبان کلاسیکش!برخوردهای جدیدی رو توو شعراش می بینیم: حالم چون دلیری است که از بخت بد خویش در لشگر دشمن پسری داشته باشد... . سخت است پیمبر شده‌باشی و ببینی، فرزند تو دین دگری داشته باشد.. . درختی ساده ام ! آری جفای باغبانم را ، هرس پنداشتم ، پس شاخه ای دیگر در آوردم ! . اگر شمشیرِ عریان روبرویم بود ، خندیدم، چو بودا در جواب از جیب، نیلوفر در آوردم! . برون انداز مارا زین وطن، ما سخت تنهاییم، نبینم سر به زانو مانده ای آرش! کمانت کو؟ . نمانده بر تنمان رخت از نبرد شدید چنانکه مادرمان تازه زاده آمده ایم! . چیزی نداشتم ، ولی آنروز دوستان، سرمایه خواستند، سرم را گذاشتم! . حال می باید به پاهایت بیاموزی که نیست، از گلیم پاره ای طول جهانت بیشتر . و... یا در غزل های حسین منزوی بزرگ گاهی تصاویری رو می بینیم که انسان و بهت زده می کنه با اینکه زبان کلاسیکه ولی برخورد جدیده...! . مثال من به چه ماند به سایه ای که چراغت اگر نبود به دیواره های غار نبودم... . اما اگه بخواییم یه کم زبان و به سمت حال بیاریم و برخود نئوکلاسیک تر یداشته باشیم...!(حداقل در برخورد با زبان)!می تونیم با کارای شاعرایی مثل:مهدی فرجی ،کاظم بهمنی... . در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبورت میشوم مهدی فرجی . سخت بالا بروی ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند کاظم بهمنی . غیر از تو که یک شاخه ی گل بین دوسیبی! چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده؟ . اما ضربه قافیه چیزی که تووی اکثر این ابیات دیدیم ولی به نظرم توو این بیت از سید مهدی موسوی مشهود تر باشه... . دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد. . اما چیز دیگه ای که در غزلت به نظرم اذیت کننده بود!ترکیب سازی هایی بود که عموما به شعر دهه چهل ما برمیگشت!و بیشترین انعکاسش و در چهارپاره هیا نادر نادر پور و فریدون مشیری مشاهده کردیم..! ترکیب سازی هایی مثل:رهگذر ثانیه ها،انجمن درد،زندان زمان...! آیا این نوع ترکیب سازی ها می تونه شعر ایجاد کنه؟آیا این ها صرفا یه تجربه نبوده ؟آیا توو شعر امروز این ها جایگاهی دارن؟ به نظرم به جای اینکه شعر و اتفاق و بخواییم در حد چند وازه ایجاد کنیم باید این رو زنشون بدیم باید نشون بدیم !یا به قول منتقدای حال این حس و اجرا کنیم...این تصویر و در شعر به اجرا دربیاریم!نه اینکه با ترکیب سازی ها مبهم ترش کنیم...! . زیاده حرفی نیست سعی کردم به صورت جزئی به یه سری ااز مسائل بپردازم !امیدوارم برای شاعر و مخاطب مفید بوده باشه! با نهایت احترام @};-
  • انتهای شرفم را به تماشا بنشین از یه طرف دلنشین از یه نگاه زخمیه از یه سو عبور از واژه های نمادین و به نظر من بی ارزش و از زاویه ی دیگر خوردن نوک سوزن به قلب یه ساموراییه @};-
  • سلام و درود بر شما جناب صفا ... همراه شدم با ترانه بسیار زیبایتان..مرسی که می سرایید ... فرا رسیدن عید فطر بر شما و همه ی دوستان آکادمی مبارک... @};- طاعات و عبادات تون قبول حق واقع بشه / ایشاء الله التماس دعا // بدرود @};-
  • سلام مهدی جان . عیدت مبارک کارهای کلاسیکت پشتوانه ی محکمی دارند و من از حضور چنین ستون محکمی در بخش کلاسیکِ تازه تاسیس احساس غرور میکنم . همونطور که نسبت به صنم همین حس رو دارم در کارهای کلاسیک . چیزی نمونده تا پایان قربانت عماد @};- @};-
  • زیبا سرودید.ممنون @};-
  • تا کجا باید ازین رسمِ غریبانه گریست؟ مثلِ آنکس که به زندانِ زمان طرد شده _______________________________ زیباست مهدی جان معنی شعرتون خوانده را به تفکر وا میدارد در مورد زندگی ... مرسی
  • سلام دادا مهدی ترانه عالی بود پیکرم در قفسی بسته وُ شبگردشده.. فدا مدا @};- @};- @};-
  • سلام مهدی عزیز غزلی زیبا با جمله بندیهای جدید و گویشی جدیدتر خوشحالم که زود به زود می خونمت همیشه باشی برادر @};- @};- @};- @};-
  • چن ساعت پیش خونده بودم اما یادم رفت کامنت بدم ;)) افرین :با تنِ بی سپرم نیزه هم آورد شده
  • دقیقن نمیدونم چرا ! ولی از اینکه پای ترانه های که دوست دارم ،خیلی دیر برسم دپرس میشم دیگه دست و دلم به کامنت نمیره ! الانم این شکلیم :-S مثل همیشه عااالی بود ،هم موضوع هم عنوان هم همه چیز~~~~~~مرسی @};-
  • وای... خیلی زیبا سرودی مهدی جان. @};- =D> غزل خیلی زیبایی امشب خوندم...خوش به حالم. ;)) دست مریزاد مهدی صفا عزیز... @};- @};- @};-
  • واقعیتی تلخ و فکری زیباست @};-
  • سلام غزل منسجمی بود بخش کلاسیک راه افتاده؟ یابرای ممنوع هست!!!!!!!!!!!!! ;))
  • غزل جالبی بود @};-
  • روزگار غریبیست نازنین "تا کجا باید ازین رسمِ غریبانه گریست؟" =((
  • مهدی عزیز @};- @};- چقدر من این کار های جدیو دوست دارم و اما... :-< هر کاری می کنم قلمم به روون نوشتن نمی ره براتون که گفتم یک بار و این مسئله داره اذیتم میکنه و حتی سرد... :-< مثل همیشه عالی و دوست داشتنی راستش همیشه خوبیدو الفبای فارسی برای تحسین کلام شما داره برام کلمات تکراری میسازه که می ترسم شرمندتون بشم @};- @};- کلا م شما توی کارای جدی خاصِ و کاملن مختص خودتون هست @};- @};- خسته از نقشِ سیاهی که به تاراجم داد پیکرم در قفسی بسته وُ شبگردشده _________________ @};- @};- بی نهایت لذت بردم @};- لایک از صمیم قلبم @};-
  • خب حالا که همه با اسم کوچیک صداتون کردن چرا من صمیمی تر از قبل براتون ننویسم؟ مهدی جان مثل همیشه از خوانش احساست لذت بردم و خوشحالم که بیشتر ما رو از خوندن کارات بهره مند می کنی،یک دنیا سپاس!(مردم از خجالت! :"> ) @};- @};- @};- @};-
  • سلام مهدی عزیز. خب من یه بیت تو این کار پیدا نکردم که بی هوا سروده شده باشه..پر از کنایه بود آفرین.هربیتش زیبایی خاص خودش رو داشت. /قامتم مثل ژتون شرط سر نرد شده!...من عاشق این بیان کلاسیکم. آفرین . =D> @};- @};-
  • @};- @};-
  • سلام استاد کارتونو خوندم . . . مثل آنکس که به زندان زمان ترد شده چقدر هنرمندانه =D> =D>
  • كار زيباي بود @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام آقای صفا. این دست کارهاتون رو خیلی دوست دارم با اینکه این زبان رو دارن. لایک @};- @};-
  • يادشعراي فروغ افتادم عالييييييي بود موفق باشيد @};- @};- @};-
  • يادشعراي فروغ افتادم عالييييييي بود موفق باشيد @};- @};-
  • درود مهدي جان غزل خيلي خوبي بود كار قبليتم عالي بود موفق باشي @};-
  • درود مهدي عزيز خيلي خوب بود كار قبليتم پسنديدم موفق باشي @};-
  • سلام بسیار عالی بود دوست خوبم مضمونی جالب بیانی شیوا و ساده منکه خیلی لذت بردم از شوخی گذشته چه نوشابه ای براتون با زکردما ;))
  • سلام مهدی جان خیلی قشنگ بود ....ایول...خیلی دوس داشتمش ;)) تا بفهمم، بدنم را به کسی عقد کنند مبلغم با رقمی سکه برآورد شده =D> @};- @};-
  • سلام..مهدی جان...بعضی ابیات رو بیشتر از بقیه دوس داشتم... شروعش خیلی قشنگه.... قربانت ...لایک
  • سلام جناب صفا این همان غزلی بود که گفتید ؟ زیبا و پر از مفهوم بود . گمان هم میکنم که بیشتر شعر بگویئد تا ترانه . درست است ؟ البته من به تازگی بیمار شده ام . ترانه زدگی گرفته ام !! مانا باشید
    • سلام احسان جان/ بله من کار های جدی رو بیشتر از هر چیزی میپسندم/ کارت رو برای کسانی که گفتم ارسال کردی؟ خانم عطایی همین زیر کامنت شما هستن /یعنی حضور دارن در اکادمی براشون بفرست @};-
      • سلام جناب صفا ممنون از توجه ویژه شما . برای هر دو عزیز ارسال کردم . والا کارهای من رو اینجا دیدید . به وزن کارم اهمیت میدم و شعری که وزنش خیلی بلنگد به نظرم به درد نمی خورد . شعری که من نوشته بودم پر واضح بود که سرشار از ایرادات وزنی بود . البته ایراد وزنی نه به آن شکل . مسئله تغییر وزنی بود که در بدنه کار موجود بود . به همین دلیل کلا تصمیم دارم که وزن کار یکدست باشه و غزل - مثنوی بر یک وزن نوشته بشه که خوب این یعنی تغییر اساسی در ابیات . البته خانم عطایی فرمودند که باید غزل و مثنوی بر یک وزن باشد که به حتم از لحاظ تئوری حرف ایشان صحیح است اما من تقریبا نشنیدم کاری که از این قاعده پیروی کنه . شاید به این دلیل است که کار سختی هست و کمتر شاعری به این موضوع تن میده . اما من تصمیم گرفتم که این شعر رو درست کنم . زبان رو عزیزان قدری قدیمی دونستند ولی خیلی موافق نیستم . البته نه قدیمی به معنای مطلق . به هر تقدیر کاری ست در مدح کشورم و ترجیح میدم هر واژه و ترکیبی وارد شعر نشه . حتی اگر باعث غلو آمیز شدن شعر بشه .ایران برای من یک قدیس است که البته از وضع فعلی آن به شدت ناراضی هستم ! البته من دوست نداشتم که ایران به ویرانه تبدیل بشه اما در این شعر شده . اما این برداشت من از ایران است ! نکته بعدی طول اثر بود که من همیشه کارم رو در 6-7 بیت و یا بند جمع میکنم اما غزل-مثنوی به نظرم باید بلند باشه و اگر نباشه به نتیجه نرسیده . البته من همیشه به خودم میگم مثنوی آمده در کنار غزل تا دچار فقر قافیه و در نتیجه افت قدرت انتقال مفهوم نشه . سعی میکنم که امید شما و این عزیزان را به خودم زنده کنم و به آرامی شعر را ویرایش کنم . دعا کنید کار خوبی بشه . مانا باشید
  • سلام مهدی عزیز باز هم مثل همیشه عالی =D> =D> @};- .............. بپذیر این سخن درد ازاین پیر مراد که مریدان به در خانه ی او جمع شده خانه اش کوچک! اما دل دریا دارد مریدان بشتابید که غذا سرد شده ...............
  • غزل های با صفایی میگی صفا جان!! تا بفهمم، بدنم را به کسی عقد کنند مبلغم با رقمی سکه برآورد شده =D> اون هماوردم منو یاد فردوسی انداخت !!! :) @};-
  • خیلی خوشم اومد @};- @};- تا بفهمم، بدنم را به کسی عقد کنند مبلغم با رقمی سکه برآورد شده =D>