بیداری

سحر شد بازبیدارم
دلم بی تابُ غمگینِ
شبیه بغض مردابم
سکوتم سردو سنگین
چه آوازی چه احساسی
پر از تلخی تقدیرم
سراپا غرق دلشوره
دارم از غصه میمیرم
صدای ساز بارونم
دلم بی وقفه ابریِ
تماشا کن تو اجرامُ
که بی تابی چه دردیِ
من از آشفته بازاری
که از جنس زمستونِ
به تنهایی سفر کردم
به کابوسی که زندونِ
سرابی دارم این روزا
که از بی خوابی لبریزِه
یه جادهِ روبروی من
خیالی که غم انگیزه
تو این شب کوچ بی روزن
تو این دل گریه خاموش
مدارا میکنم شاید
دوباره پر شم از آغوش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

660
۶

  • @};- =D>
  • سلام آقای عاشوری ترانه بسیار زیبایی سرودید موفق باشید @};- @};- =D>
  • سلام حمید جان ترانه زیبایی بود هوای لحظه هاتو دارم رفیق
  • درود دوست گرامی ترانه ی روون و خوبی بود... البته بعضی قسمتاش از دستتون در رفته ولی جزئی و فکر می کنم با یه پرداخت برطرف بشن.. یک مورد برای قافیه ها اینکه (دردیه و ابریه) ، هم قافیه نیستن. دوم اینکه ترکیبی مثل (شب کوچ ِ بی وزنی) فکر می کنم فضای کارتون رو خیلی سنگین کرده. و بهتر بود ترکیب ساده تر و روون تری استفاده می کردین./ و اگه توی تایپ کلماتی مثل (غمگینه) یا ( سنگینه) (ه) آخر رو بذارین خواندنش برای مخاطب راحت تره/ موفق و سربلند باشید @};-
  • سلام حامی عزیز تبریک میگم ترانه تون فوق العاده زیبا بود ممنون از لذت خوندن ترانه تون که سهم من شد @};- سحر شد بازبیدارم دلم بی تابُ غمگینِ شبیه بغض مردابم سکوتم سردو سنگین @};- می پسندم @};-
  • بسیار زیبا بود حمیدرضا جان اینم لایک اول @};- =D> =D> =D>