به دریا نمیره این رود!

دلم سر میره از غصه
شب از خاطره میمیره
دیگه سایمم این روزا
ازم فاصله میگیره

شبا فکر و خیال و ترس
منو آروم نمیذارن
یه دریا ابر جمع کردم
نه میمیرن نه میبارن

رگم گاهی پر آشوبه
میرقصه تیغ رو دستم
میترسم از خودم گاهی
عجب آدمکی هستم!

یه دنیا درد تو سینه
یه لبخند قشنگ بر لب
روزا میمیرم از خنده
تو اشکام میخوابم هر شب

یه سنگِ خسته ی راهم
شاید تقدیر من این بود
تمومِ عمرو چرخیدم
به دریا نمیره این رود…!

https://www.academytaraneh.com/60887کپی شد!
745
۱۲