زمزمه های مردن

من از این حادثه رنگ پریدم و
به خدا از زندگی بریدم و
خسته از این سرنوشتم آخه من
خیری از این زندگی ندیدم و
دل من اسیر این فاجعه شد
تو دلم زمزمه های مردنه
صورتم آشفته از این درد و رنج
آخه الان وقت سیلی خوردنه
دل من شاکی از این مصیبته
گریه چشمامو رها نمیکنه
منی که یه سنگدلم و حتی مرگ
تو دلم طوفان به پا نمیکنه

لازم دونستم که حادثه دلخراش آذربایجان شرقی رو به تمام هموطنان عزیز تسلیت بگم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: